میان جمعیت این همه آدم و در میان هجوم نگاه و خنده و حرف گاهی من فکر میکنم روی زمین خدا هیچ کس نیست. کاش بودی و میدیدی که دنیای من بی تو چقدر از زندگی خالیست.
از عشق تا دیوانگی راهی نیست
از عشق تا دیوانگی راهی نیست، این را زمانی فهمیدم که به عشق تو تا مرز دیوانکی یک نفس دویدم. بینهایت راه پیش پایم بود. اما من به هوای تو پا به سخت ترین جاده زندگی گذاشتم. شکوهای نیست و گلهای، که هنوز هم فکر میکنم وقتی عاشق نیستم شکلی از فاجعهام...
عشقه
عشقه قصه سرگذشت است. سرگذشت من... سرگذشت تو.
آنقدر حقیقی، ملموس و نزدیک، که انگار قهرمان آن خود توست، یا خود من.
سالهاست میشناسیمش... انگار سالها با او زندگی کردهایم و درد عشقش را بارها خودمان تجربه کردهایم. نرگس درست مثل ماست. مثل من، مثل تو... مثل ما عاشق شده است، مثل ما خندیده است و مثل ما به کرات از رنج ...
283 گرم عشق
عشق نه قانون است نه علم است؛ نه فلسفه و منطق... عشق بیقاعدهترین احساس انسانی است که در چارچوب هیچ دانشی نمیگنجد. یکروز و یکوقت و یکجا کسی را میبینی و ناگهان احساس میکنی که او همان کسی است که به آن نیمه گمشده میگویند، همان کسی که با او میتوانی انسان دیگری باشی و دنیا را طوری تجربه کنی ...
عشق ورژن 2015
مانا چند قدم به عقب برداشت و متحیر و سردرگم دوباره گوشه تخت نشست. شاید این فلش همان فلشی بود که افسانه نقشههای طراحی شدهاش را در آن میریخت، شاید هم این همان رزومهای بود که از افسانه یک برند مشهور ساخته بود.
خلوت خلود
من فقط راویام. راوی حقیقتی که با تو میگویم.
چرا و امایش پای سرنوشت. من هم مثل تو، با آن میخندم و میگریم
من، با تو صادقم. مثل احساس پاک دوستداشتن، اما گذشتن.
من با تو همدردم مثل عاشقانه خواستن، اما چشم بستن.
من هم مثل تو، شاکیام از دنیا، و از سرنوشت
اما معتقدم. معتقد به خورشیدی که دوباره طلوع خواهد کرد.
خلوت خلود، داستان ...