مجموعه داستان خارجی

سری که درد می‌کند

بعضی از آدم‌ها سعی می‌کنند که دزدی را کار زشت و ناپسندی جلوه دهند. البته کاش فقط سعی می‌کردند. عده‌ای واقعا باورشان شده که امرار معاش از طریق دزدی کاری ناشایست است. نگاه این قبیل آدم‌ها به یک دزد یا سارق، شبیه نگاه به یک فرد خلاف‌کار است. این‌ها حتی نسبت به رشوه و اختلاس هم نظر مثبتی ندارند. و اگر زمانی در معرض داد و ستد رشوه یا انجام اختلاس قرار بگیرند، به انحاء مختلف سعی می‌کنند که اسم دیگری روی آن بگذارند و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنند، از ترس این‌که مبادا مورد سرزنش دیگران واقع شوند یا وجدان درد بگیرند. البته همه این افراد هم مقصر نیستند یا الزاما سوء نیت ندارند. جو جامعه و افکار عمومی به قدری مسموم شده که همه مردم به راحتی نمی‌توانند درست و غلط، و حق و ناحق را از هم تشخیص بدهند.

9789643374860
۱۳۸۷
۱۷۶ صفحه
۸۰۶ مشاهده
۰ نقل قول
مهدی شجاعی
صفحه نویسنده مهدی شجاعی
۲۹ رمان سیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال 1339 در تهران به دنیا آمد. در سال 1356 پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشكده هنرهای دراماتیك وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیك به ادامه تحصیل پرداخت. هم‌زمان، به دانشكده حقوق دانشگاه تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرك كارشناسی، آن‌را رها كرد و به‌طور جدی كار نوشتن را در قالب‌های مختلف ادبی ادامه داد.

حوالی سال‌های 58 و 59 یعنی حدود ...
دیگر رمان‌های مهدی شجاعی
ضریح چشم‌های تو
ضریح چشم‌های تو بی‌آنکه امید داشته باشد کسی از آن سو صدایش را بشنود، در گوش بی‌سیم زمزمه کرد: «عراقی‌‌ها آمدند، الان درست در ده متری من هستند. در روشنایی منور آنها را به وضوح می‌بینم. آنها هم می‌توانند مرا ببینند ولی هنوز ندیده‌اید. یکی‌شان به این سمت می‌آید...» با ناباوری از بی‌سیم شنید: «کشف صحبت نکن سعید، با کد صحبت کن!»
طوفان دیگری در راه است
طوفان دیگری در راه است فکر می‌کنم دچار حالتی شبیه «دوست داشتن» شده باشم! نمی‌توانم اسمش را بگذارم عشق. برای این‌که به قول همیشه تو، عشق ساده نیست. ولی دوست داشتن چرا! کافی‌ست که تو دختری را تصادفا در یک مهمانی ببینی ـ مهمانی‌‌ای که ایرانی‌ها به مناسبت چهارشنبه سوری برگزار کرده‌‌اند ـ و قیافه‌اش به دلت بنشیند. و به‌خصوص چاله‌ای که موقع خندیدن، روی گونه‌اش ...
ماجرای 1 نامه
ماجرای 1 نامه مرد ژولیده از دیار عرب آمده و برای شاهنشاه ایران خسرو پرویز پیام آورده است. این خبر دهان به دهان می‌گردد و به گوش خسرو پرویز می‌رسد. خسرو پرویز که بر تخت جواهرنشان خود تکیه داده است آرام و بی‌اعتنا می‌گوید: بیاید.
آیینه‌زار
آیینه‌زار ای دریغا که همه مزرعه دل‌ها را علف هرزه‌کین پوشانده‌ست و همه مردم شهر بانگ برداشته‌اند که چرا سیمان نیست و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ‌چیز ارزان نیست
طوفان دیگری در راه است
طوفان دیگری در راه است فکر می‌کنم دچار حالتی شبیه «دوست داشتن» شده باشم! نمی‌توانم اسمش را بگذارم عشق. برای این‌که به قول همیشه تو، عشق ساده نیست. ولی دوست داشتن چرا! کافی‌ست که تو دختری را تصادفا در یک مهمانی ببینی ـ مهمانی‌‌ای که ایرانی‌ها به مناسبت چهارشنبه سوری برگزار کرده‌‌اند ـ و قیافه‌اش به دلت بنشیند. و به‌خصوص چاله‌ای که موقع خندیدن، روی گونه‌اش ...
مشاهده تمام رمان های مهدی شجاعی
مجموعه‌ها