رهایی از شاوشنک
بعضی از پرندهها برای قفس آفریده نشدهاند. بال و پرشان نورانی است و نغمههایشان دلنشین و رهاییبخش. پیامآور آزادیاند، نه اسارت. پس باید رهایشان کنی، وگرنه خود راهی برای رهایی خواهند یافت. در قفس را باز میکنی تا غذایشان دهی، اما پرواز میکنند و میروند و دیگر هرگز دستت به آنها نمیرسد. اینجاست که باطن آزادیخواهت، که خواهان رهایی آن ...
رویای بیانتها (آهنگ آخر دنیا 2) 3 جلدی
یک بیماری ویروسی، ساخته دسته بشر، دامنگیر انسانها میشود. این بیماری کشنده که شباهت بسیاری به آنفولانزا و ذاتالریه دارد، به شکل وحشتناکی انسانها و حتی بعضی از حیوانات را از پا درمیآورد و فقط عده کمی از آن جان سالم به در میبرند. بازماندگان، بر اساس خوابی مشترک که مسیر آینده را نشانشان میدهد، به دنبال انسانهای زنده دیگر، ...
کوجو
زندگی برای دونا ترنتون یکنواخت شده بود. هر روز تمام وقتش را با فرزند سه سالهاش میگذراند. چیزی در آن دهکده کوچک برایش جذاب نبود. تازه دنیا هر روز بخش بیشتری از حضور پسرش را از او میگرفت. امسال تد به مهد کودک میرفت، بعد هم دبستان و بعد دبیرستان...
ناگهان پایش لغزید. چگونه در آن دام فرو رفت، خودش هم ...
7 تیرکش (برج تاریک 1)
مرد سیاهپوش به بیابان گریخت و هفت تیرکش تعقیبش کرد. بیابان،پهنهای وسیع، سرآمد تمام بیابانها بود و از هر سو، آسمان بر فراز آن خودنمایی میکرد. سفید، خیرهکننده، خشک و بیآب؛ بیآنکه در آن سرپناهی یافت شود. در افق کوههای مهآلود رخ مینمود و علف افیونی رویایی شیرین، کابوسی ترسناک و مرگ را به ارمغان میآورد. ردیف سنگهایی که نامنظم ...
مردی با کت و شلوار مشکی
شاید در آینده کسی دستنوشتههایم را پیدا کند و آنها را بخواند. به عقیده من احتمال آن خیلی زیاد است، چون آدمها تمایل دارند بعد از مرگ همنوع خود از اسرار زندگی و مرگ او سر در بیاورند. بله، از همین رو مطمئنا روزی خاطراتم را خواهند خواند... ولی آیا کسی داستانم را باور خواهد کرد؟!
نه... تقریبا مطمئنم که هیچکس ...