آبشوران
پس از آن که کیسهکشیدنمان تمام میشد، نوبت من میرسید که بابام را کیسه بکشم، چون پسر بزرگتر بودم. در حالی که او را کیسه میکشیدم، مرتب میگفت:‹‹سفت بکش! سفتتر! مگر نان نخوردهای، ای مجنون لاغر؟!››
تمام زورم را میزدم ولی باز بابام راضی نبود.
ـ از یارو بمال!
چند نفری که دور و برمان نشسته بودند. ناگهان ساکت میشدند و رو به ...
همراه آهنگهای بابام
وقتی که خوشحالیم مادرم خیلی خوب میرقصد. زنهای همسایه با تشت دایره میزنند و مادرم رقص کردی میکند و رقص شاطری هم بلد است. اما هیچ وقت جلوی پدرم نمیرقصد. پدرم هر وقت عصبانی میشود به ما میگوید:‹‹ای رقاصهای بیآبرو.›› و معلوم است که از رقص بدش میآید.
من نمیدانم که مادر من که این قدر خوب است چرا هیچوقت عکسش ...
از ندارد تا دارا
" از ندارد تا دارا" برگزیدهای از داستانهای کوتاه علی اشرف درویشیان است که از سال 1352 تا سال 1373 را در بر میگیرد. بسیاری از داستانهای این مجموعه به زبان انگلیسی، فرانسوی، روسی، آلمانی، عربی، کردی، ارمنی و نروژی ترجمه شدهاند. علی اشرف درویشیان در سوم شهریور 1320 خورشیدی در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. از همان دوران کودکی ...