مجموعه داستان خارجی

فروافتادگان و ارباب (مجموعه 4 داستان)

تقریبا هر روز پنج‌شنبه پیش از نماز بعدازظهر در 1 خانه کهنه و کثیف که از آن پتونیکو دکان‌دار بود فریادهای خشمگین زنی از 2 پنجره زیرزمینی وارد حیاط تنگی می‌شد که هر نوع خرده‌ریزی را در آن‌جا انبار کرده بودند و در آن‌جا مستراح‌های چوبی‌ای قرار داشت که از بس کهنه بود دیگر سر پا نمی‌ایستاد.

جامی
9789642575534
۱۳۸۸
۴۰۸ صفحه
۹۵۵ مشاهده
۰ نقل قول
ماکسیم گورکی
صفحه نویسنده ماکسیم گورکی
۱۶ رمان آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف (به روسی: Алексей Максимович Пешков) که بیشتر با نام ماکسیم گورکی (به روسی: Максим Горький) شناخته می‌شود (۲۸ مارس ۱۸۶۸ - ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶)، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و مقاله‌نویس انقلابی روس و از بنیان‌گذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی بود. از آثار او می‌توان نمایشنامهٔ چهار پرده‌ای در اعماق، رمان مادر (که معروف‌ترین اثر او نیز هست)، آدم بیکاره، ارباب، آرتامانوف‌ها (که در ایران به نام تجارت آرتامانوف معروف است) و استادان زندگی را ذکر کرد. گرچه او را بیش‌تر به ...
دیگر رمان‌های ماکسیم گورکی
ولگردان و داستان‌های دیگر
ولگردان و داستان‌های دیگر داستان‌های این مجموعه عبارتند از: در استپ، بابا آرخیپ و لنکا، سرود شاهین، یملییان پیلایی، خان و پسرش، زاز و برینا، ماکارچودرا، بیست و شش و یک، پیک توفان، بچه‌ها، عجوزه ایزرگیل، پدر و پسر، عبرانی، ابلیس، خواننده، خواهر و برادر
مادر
مادر هر روز در دود و بوی روغن آکنده در فضای شهرک کارگری، سوت کارخانه می‌‌غرید و می‌لرزید، و آدم‌هایی اخمو با عضلاتی هنوز خسته، هم‌چون سوسک‌های وحشت‌زده، به شتاب از کلبه‌های کوچک خاکی رنگ بیرون می‌پریدند...
1 شب توفانی و داستان‌های دیگر
1 شب توفانی و داستان‌های دیگر داستان‌های این مجموعه: رویای عشق، داستان فیلیپ و اسیلیچ، شب تابستان، دهکده دوبووکا، تنهایی کرژیک آمورگار، مهربانی، از سر دلتنگی، زندانبان، رمان، لکه وجدان من، دزد، انتقام، عید نوئل، سیه‌روزی بچه‌ها، 1 شب توفانی، بچه‌هایی که یخ نزدند، بچه گنچشک
دانشکده‌های من
دانشکده‌های من ماکسیم گورکی در دانشکده من جوانی خود را با ساده‌ترین زبان شرح می‌دهد. جنبه فکری این کتاب بر جنبه داستانی آن می‌چربد. مسائل ضروری اجتماعی و فلسفی مورد بحث قرار می‌گیرد، و افکار گوناگونی تجلی کرده و مورد تحلیل واقع می‌شود.
26 نفر و یکی
26 نفر و یکی تانیا همچنان هر روز صبح برای گرفتن بیسکویت می‌آمد و همواره دوست‌داشتنی، مهربان و شاد بود. می‌خواستیم در مورد سرباز با او صحبت کنیم اما او به سرباز لقب ‹‹ گوساله چشم ورقلنبیده›› و چیزهای خنده‌دار دیگر داد و خیال ما را راحت کرد. از اینکه می‌دیدیم دیگر دخترهای کارگاه گلدوزی با سرباز رفیق شده‌اند به دختر کوچولوی خودمان افتخار ...
مشاهده تمام رمان های ماکسیم گورکی
مجموعه‌ها