رمان ایرانی

هم‌راز

زمانی که فرشته وارد زندگی‌مان شد، با خود اندیشیدم که دیوی وارد حریم ما شده، اما با گذشت زمان متوجه آن شدم که فرشته واقعا فرشته است. الان که به گذشته نگاه می‌کنم زندگیم سرتاسر، دستخوش حوادث بوده است. چرا روزگار چنین سر ناسازگاری با من داشته است.

علی
9789647543927
۱۳۹۰
۵۰۴ صفحه
۸۰۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های منیر مهریزی‌مقدم
مرهم
مرهم شاید انتخاب شخص، زمان و مکان در عشق و گرفتار شدن به درد عاشقی به انتخاب خودم نبوده و نباشد- که نیست اما لااقل می‌توانم مراقب باشم تا در رابطه عاشقانه، بازیچه کسی نگردم و عشق را تا بدانجا محترم و عزیز بشمارم که حرمت و شخصیت‌ام در آن رابطه حفظ شود. نه وسعت آسمان و نه گستره زمین برای ...
هم‌دم خاطره‌ها
هم‌دم خاطره‌ها یک بند سیگار کشیدن‌هاش، شب‌ها دیر اومدن‌هاش، ریخت و پاش‌هاش، دختر بازی‌ها و بی‌قید بودن به وضع خانواده و تازه ضعیف شدن هیکلش و گاهی حالت غیرطبیعی و حرکاتش که داد می‌زد یه کوفت و زهرماری هم مصرف می‌کنه، امان فکریم رو بریده بود.
فال
فال فکر می‌کردیم قرار است فقط کنار هم باشیم مثل تظاهر برای دیگران، نقش بازی کردن‌های عاشقانه اما همه چیز آن شد که تصورش را نمی‌کردیم تو شدی آن کس که مرا بلد شد، فهمید و من «همراه‌تر از تصور خود» این یعنی چیزی فراتر از عاشق شدن، دوست داشتن! از تظاهر شروع کردیم، به یکی شدن رسیدیم و از عشق ...
غروب دل
غروب دل من هنوز نمی‌دانم که وابستگی آدم‌ها، و حتی دلبستگی‌هایشان به کدامین دلیل شکل می‌گیرد و ریشه می‌دواند. اگر در یک لحظه تمام مناسبات خونی یک نفر زیر سوال برود آیا از دوست داشتن‌های او کاسته می‌گردد؟ این یک دوراهی است و می‌خواهم خود را متقاعد سازم که در احساس من هیچ تغییری رخ نمی‌دهد حتی اگر بدانم که تو دیگر آن ...
ساحل آرامش
ساحل آرامش روی اولین صندلی نشست و به فرش خیره شد. حال زاری داشت. برادری که از هرزگی خواهرش شنیده. یعنی یک فاجعه اسف‌بار. ناگهان فریادی بلند کشید. یاعلی. و با دو دست سرش را گرفت. دوباره صدای گریه بلند مامان برخواست و بهنوش با گریه از آشپزخانه بیرون آمد و با لیوان آب به بهزاد نزدیک شد. ـ بهزاد جان. خودت را ...
مشاهده تمام رمان های منیر مهریزی‌مقدم
مجموعه‌ها