باغ گمشده
شب سرد مهرگانی نه فقط شبی از فصلی سد، که شب و روز دنیایی به سردی گراییده است.
باغ اجدادی فرو میریزد. احساس از دست رفتن و فنا شدن قربانیان را بر آن میدارد تا دگر باره بسازندش، اما خیانت، نفرین و عفریت مرگ تقدیری دیگر را مقدر کردهاند.
تصویرها جان میگیرند و شرق با تمامی هیبت خود نفس میکشد تا دگر ...
از قلعه تا سرحد
چکاوک روی نزدیکترین شاخه گردو نشسته بود. هویی زد. آقا دستی تکان داد. پرنده نپرید.
پرسیدم:چکاوک است؟
آقا گفت: چه میدانم
چکاوک دوباره هویی زد، یقین کردم چکاوک است که میگفتند فال بد میزند.
گفتم اگر چکاوک نیست ، پس چه مرغیست؟
چه میدانم، حوصله داری پسر؟
آقا روزنامه میخواند، چکاوک هو میزد،من گرسنه بودم، باغ داغ بود.
صدای موتور آمد، جیپ بود ، ایستاد.
در این هوا
در این هوا یک رمان و داستان کارگردان و گروه بازیگرانی است که گردهم آمدهاند تا نقش دیگری را ایفا کنند، و پس از آن باز خود باشند و همه چیز را در چنگ خود داشته باشند، غافل از اینکه بازیخوردة بازی خویشاند و دانسته و ندانسته به بازی واداشته شدهاند. این کتاب زندگی و بازیهای ناگزیرش را تصویر ...
به قول مردم گفتنی (چند و چونی خندستانی)
ادبیات مردمی بخش مهمی از فرهنگ شفاهی هر ملتی است که حامل آرزوها، انتقادها و رابطههای تلخ و شیرین و شور افراد یک جامعه است.
ادبیات شفاهی شامل قصهها، متلها و متلکها، ضربالمثلها و تمثیلها، لطیفهها و هجویهها، تکیهکلامها، زبانهای مخفی و اصطلاحات عوامانه هر دوره است. اضافه میشود به این بخش: انواع فحشها و نفرینها، دعاها و تعاریفها، سرودها ...
یادداشتهای آدم پرمدعا
خطری که آدم پرمدعا را تهدید میکند این است که اگر حجم «ادعا» را از او کم کنیم جز طرحی از پوست چروکیده باقی نخواهد ماند.