رمان خارجی

خورشید هم‌چنان می‌دمد

(The sun also rises)

خورشید هم‌چنان می‌دمد اولین رمان ارنست همینگوی نویسنده سرشناس و برنده جایزه نوبل ادبی است. داستان این کتاب روایت زندگی روشن‌فکران و نویسندگان پس از جنگ جهانی اول است. چند داستان‌نویس که زمانی در جبهه‌های جنگ جهانی اول می‌‌جنگیدند و شاهد کشته شدن میلیون‌ها انسان و سرباز و مردم بی‌گناه بوده‌اند، تصمیم می‌گیرند تا برای پر کردن خلا زندگی و فراموش کردن مصیبت‌های جنگ به مسافرت بروند و زندگی را با خوشی بگذرانند و در نهایت درمی‌یابند که آن‌ها نسلی تباه شده هستند.

احسان لامع
نگاه
9789643515683
۱۳۸۹
۳۱۲ صفحه
۲۱۳۳ مشاهده
۱ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ارنست همینگوی
صفحه نویسنده ارنست همینگوی
۳۷ رمان ارنِست میلر هِمینگوی از نویسندگان برجستهٔ معاصر ایالات متحده آمریکا و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است. وی از پایه‌گذاران یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایع‌نگاری ادبی» شناخته می‌شود. ارنست همینگوی همه عمرش سرگرم ماجراجویی بود. از زخمی‌شدن در ایتالیا بر اثر اصابت ۲۰۰ تکه ترکش‌گلوله نیروهای اتریشی در خلال جنگ جهانی اول تا شرکت در خط مقدم جبهه‌های جنگ داخلی اسپانیا یا سفرهای توریستی به حیات‌وحش آفریقا تا ماهی‌گیری و شکار حیوانات وحشی و زندگی در کوبا. این روحیه ...
دیگر رمان‌های ارنست همینگوی
فیستا
فیستا «فیستا» یکی از آثار مشهور ادبی جهان است که خالق آن ارنست همینگوی نویسنده نامدار آمریکایی‌ست. محور داستان مسافرت گروهی آمریکایی و انگلیسی مقیم فرانسه از «نسل گ شده» به اسپانیا برای دیدن جشن فیستا است. این رمان روایت عجیبی از عشق را در بطن درگیری‌ها و رقابت‌های انسانی به تصویر می‌کشد. همینگوی از این درگیری‌های متنوع استفاده می‌کند تا ...
زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست
زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست چند گاو خود را به ازدحام مردمی رساندند که وارد میدان می‌شدند. گاوهای سنگین و لخت در حالی که شاخ‌های تیزشان رو به پایین بود با پهلوهای گلی یورتمه می‌رفتند... جمعیت بیرون از بالکن‌های استادیوم در هیاهو گیر افتادند. صدای فریادی بلند شد و بعد فریادی دیگر. پدر ارنست همینگوی پزشک و مادرش معلم پیانو و آواز بود. در اکتبر ...
پروانه و تانک و 3 داستان دیگر از جنگ داخلی اسپانیا
پروانه و تانک و 3 داستان دیگر از جنگ داخلی اسپانیا ما آنجا بودیم، در غبار، در دود، در هیاهو، در میان زخمیان، در مرگ، در هراس از مرگ، در شجاعت، در بزدلی، در حماقت و در نامرادی یک حمله شکست خورده. ما آنجا بودیم...
زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید
زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید بر روی چمن‌‌های کنار جنگل دراز کشیده و چانه را روی دست‌ها گذاشته بود و به اطراف می‌نگریست. آب جویبار آرام و منظم از کوه سرازیر می‌گردید ولی از آن نقطه به بعد از سراشیبی نیز با قوت و سرعت رو به پایین می‌رفت. او نقشه‌های نظامی را بیرون آورد و در جلوی خود گسترد. رفیقش مردی سال‌خورده، کوتاه قد ...
درگذشت پیکلز مک کارتی
درگذشت پیکلز مک کارتی ترس از مرگ در چشم‌هاشان خوانده می‌شد. نگاه وحشت‌زده‌ی گروهان دهشتناک‌ترین چیزی‌ست که در جنگ می‌توانی ببینی. نگاهی داشتند عین نگاه گوسفندهایی که به مسلخ می‌برندشان و با هر انفجار خودشان را می‌انداختند روی زمین و کتف‌هاشان زیر فشار پای دیگران لگدکوب می‌شد.
مشاهده تمام رمان های ارنست همینگوی
مجموعه‌ها