رمان نوجوان

جادوگرها

(The witches)

در داستان‌های پریان، جادوگران همیشه کلاه‌های ابلهانه سیاه بر سر می‌گذارند و شنل‌های سیاه بر دوش می‌اندازند و سوار دسته جارو می‌شوند. اما جادوگرهایی که در این داستان با آنها آشنا می‌شویم هیچ کدام از این کارها را نمی‌کنند. با این که آب دهانشان آبی است ناخن ندارند و پاهاشان انگشت ندارد و سرشان به کلی طاس است خود را به شکل آدم‌های معمولی درمی‌‌آورند و شاید خیلی هم مهربان و دوست داشتنی جلوه کنند. اما بلایای عجیبی بر سر قهرمان داستان ما می‌‌آورند که از حیرت انگشت به دهان می‌مانیم. تخیل نیرومند و پربار و بر و البته جذاب رولد دال، نویسنده انگلیسی نروژی تبار، به آثار لطف و گیرایی بسیار بخشیده و در سراسر جهان خوانندگانی فراوان برای آنها فراهم کرده است.

مرکز
9789643053321
۱۳۸۷
۲۰۲ صفحه
۱۸۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
رولد دال ۳۰ رمان رولد دال، داستان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس اهل ویلز بریتانیا و از مشهورترین نویسنده‌های انگلیسی، که والدینش نروژی‌الاصل بودند و اوج شکوفایی او به عنوان نویسنده برای کودکان و بزرگسالان در دهه ۱۹۴۰ بود. مهم‌ترین آثار او چارلی و کارخانه شکلات سازی، جیمز و هلوی غول پیکر، ماتیلدا و داستان‌های چشم‌نداشتنی است. بیشتر آثار او به فیلم در آمده‌است.
دیگر رمان‌های رولد دال
ماتیلدا
ماتیلدا چه کسی به کلاه پدر چسب مالیده بود؟ شبحی که مادر را سراسیمه از خانه فراری داد از کجا آمده بود؟ جواب این‌ها را فقط ماتیلدای زرنگ و باهوش و دوست‌داشتنی می‌دانست. دختری پر استعداد با پدر و مادری بی‌فکر و سطحی که غرق در مسائل پیش پا افتاده‌ زندگی خود هستند. کاشکی وضع در مدرسه بهتر باشد. اما آنجا ...
کله‌پوک‌ها
کله‌پوک‌ها رولد دال در داستان‌هایی که برای کودکان نوشته استنوعی شوخ‌طبعی پنهان و واقع‌بینانه به کار برده و امید به زندگی و تلاش و نشاط در آثار او موج می‌زند او دوست خوب و مهربان بچه‌هاست و کودکان بسیاری با داستان‌های او زندگی می‌کنند و به دنیا لبخند می‌زنند.
جیمز و هلوی غول پیکر
جیمز و هلوی غول پیکر چه فرقی می‌کند که کوسه‌ها تو را بخورند یا مرغ‌های دریایی؟ یک روز کرگدنی از باغ‌وحش فرار می‌کند و توی خیابان، پدر و مادر جیمز را درسته قورت می‌دهد. جیمز بیچاره هم مجبور می‌شود از آن به بعد با عمه‌های بدجنس و بددهنش زندگی کند. اما روزی پیرمرد مرموزی پاکتی پر از زبان‌های تمساح به جیمز می‌دهد تا بخورد که یک ...
بد جنس‌ها
بد جنس‌ها آقای بدجنس کلاً بدجنس به دنیا آمده بود و در سن شصت سالگی حتی از روز اول هم بدجنس‌تر بود. موهای صورت او مثل برس سیخ سیخی بود. برای همین هیچ وقت گرسنه نمی‌شد! اگر گفتید چرا؟ ... اما خانم بدجنس اصلاً زشت به دنیا نیامده بود. وقتی جوان بود، صورت زیبایی داشت، ولی سال به سال با بالا رفتن ...
غول بزرگ مهربان
غول بزرگ مهربان فقط فکرش را بکنید که ناگهان متوجه شوید ممکن است به زودی شما را به عنوان صبحانه بخورند. مثل یک برش بیکن توی ماهی‌تابه‌ای بیندازند که توی آن روغن جلزولز می‌کند. وقتی نیمه‌های شب غولی که قدم‌هایش به بلندی زمین تنیس بودند، سوفی را از رختخواب ربود او درست داشت به همین چیزها فکر می‌کرد. از بخت خوش سوفی، غول ...
مشاهده تمام رمان های رولد دال
مجموعه‌ها