مجموعه داستان خارجی

برج بلور (مجموعه داستان‌های کوتاه آمریکای لاتین)

هر شب خواب ارلیندا را می‌دیدم. هر روز به دیدار او می‌رفتم و از بچه‌ها برایش می‌گفتم و از خانه‌ی جدیدمان به او می‌گفتم که دلم هوایش را کرده. هر هفته صلیب را بیرون می کشیدم و دوباره می‌کاشتم تا با نشست گل خم نشود و فرو نرود. از خانه‌ی جدیدمان همه جا و همه چیز را می‌دیدم و به ارلیندا می‌گفتم که همه‌اش مال خودمان است. تپه کوهستان، چهار درخت نخل، دامنه‌ی شرقی و سرسبز کوه و گله‌هایی که می چریدند مال ما بود. زنم، ارلیندا استراحت می‌کرد. بعضی روزها خودم را از بچه‌ها پنهان می‌کردم. افرایین با خواهرهایش رفته بودند بازی کنند. من هم رفته بودم تا از پای تپه، بسته‌های کمک را که با چتر فرو می‌ریختند جمع کنم. گریه‌ام گرفته بود. برای شهر و مردم آن گریه می‌کردم. همان که دفن کردیم. بچه‌ها یادشان رفته بود. او را از یاد برده بودند.

9789645757906
۱۳۸۷
۴۴۶ صفحه
۹۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
سن نفرت‌انگیز (مجموعه 8 شاهکار داستان کوتاه از نویسندگان بزرگ جهان)
سن نفرت‌انگیز (مجموعه 8 شاهکار داستان کوتاه از نویسندگان بزرگ جهان) میلان کوندرا نویسنده چک در جایی می‌نویسد: تنها ادبیات است که می‌تواند ما را از بی‌رحمانه‌ترین و ملال‌آورترین جنبه زندگی یعنی روزمره‌گی دور کند. یک رمان خوب یا داستان‌های کوتاه به راحتی می‌تواند ما را از ملال تعطیلات، بیهودگی، روزمره‌گی و نکبت زنده بودن (به هر قیمت) و خیلی نکبت‌های دیگر دور کند و لختی در هزارتوهای روابط پیچیده بین انسان‌ها، ...
داستان‌های برگزیده 4 (4 جلدی) مجموعه داستان
داستان‌های برگزیده 4 (4 جلدی) مجموعه داستان یک مرتبه به یاد دارم که زیر آب صدای یک خش‌خش به گوش ما رسید. ما حیرت می‌کردیم آن صدا ناشی از چیست تا این که از زیر آب بیرون آمدیم و دیدیم که رشته‌های یک مین به برج زیردریائی ما چسبیده است. آن موقع دوره‌ای بود که متفقین در دریا به جای ماسوره چاشنی عادی، یک رشته مفتول به ...
هنر قصه
هنر قصه نیافتم! نیافتم! فریاد می‌زنم دوستانم کجایید؟ من به «آن‌ چیز» نیازمندم. پس، به عیادت کسانی که نمی‌شناسم می‌روم. اکنون می‌توان به آنچه در گذشته گذشته و آنچه بر زمین از موسیقی در من سیلان دارد سراپا عریان بایستم. نمی‌هراسم! هراس! تو بعدی از زندگی من بودی که هم اندازه نیاز و کوچکی در دوره‌ای آدم را فتح می‌کرد. حتی پرتویی ...
بید مجنون( داستان‌های کوتاه از نویسندگان زن استرالیا) مجموعه داستان
بید مجنون( داستان‌های کوتاه از نویسندگان زن استرالیا) مجموعه داستان برای خوشبخت بودن نیازی نداشت که حتما کسی کنارش باشد، نقصانی در زندگی‌اش نبود تا با وجود همسر پر شود. دلی فکر می‌کرد وجود همسر در کنار زن، تنها به منزله‌ی تکامل روح و تقسیم نیازهای عاطفی است، نه روزمرگی و تحمل دائم، او نمی‌خواست مانند اکثر زنانی که می‌شناخت، از مردان پلی بسازد برای رسیدن به آرزوهایش. در جستجوی ...
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها