رمان ایرانی

با ثریا تا ثریا

فروغ قلم
9789649485713
۱۳۸۷
۶۱۶ صفحه
۲۴۱۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریده رهنما
مرا دوباره بخوان
مرا دوباره بخوان احساس بی حسی و بی وزنی وجودم را فراگرفت. نه قلبم با تپش‌های تند صدایش می‌زد و نه شور و شوقی از خود نشان می‌داد . درخت نیمه عریان آرزوهایم آخرین تکان را به خود داد تا چند برگ زرد و خشک باقی مانده بر روی شاخه‌هایش نیز فرو ریزند و در بیداد زمان لگدمال شوند.
سپیده‌دم انتظار
سپیده‌دم انتظار گلین خاتون به بوته‌های گل سرخ در باغچه کوچک خانه چشم دوخت. چه آرزوهایی را درست زیر همین بوته‌ها چال کرده بود. اتاق‌ها پر از بوی نفس‌های جوانی‌اش بود. چه سال‌هایی که در همین خانه و در همین اتاق جوانی می‌کرد و شور و اشتیاق عشق، لبخند زندگی را بر روی لبانش می‌نشاند.
فردا چکاوکی می‌خواند
فردا چکاوکی می‌خواند هر دو از دیدن هم یکه خوردند و هر دو حرکت قلب‌شان را که درون سینه به تلاطم افتاد، حس کردند. آرزوی قلبی‌شان در لحظه‌ای برآورده می‌شد که انتظارش را نداشتند زبان نگاه گویا بود و زبان بیان قاصر. با وجود این که هنوز خودشان به باور احساس‌شان به هم نرسیده بودند، قلب‌شان همراه با رگ و پی وجودشان، آن را باور ...
افسانه دل
افسانه دل
سهم من از زلال باران
سهم من از زلال باران این یک اتفاق بود، اتفاقی ناخواسته که دیگر نمی‌شد جلویش را گرفت نه برخورد لحظه‌ای و نه گذری. می‌خواست ماندنی شود. عشق نقطه تسلیم است نقطه ای که دستهایت را بالا می‌بری و در مقابل طپش‌های تند قلبت تسلیم می‌شوی. آیا من به این نقطه رسیده بودم...؟
مشاهده تمام رمان های فریده رهنما
مجموعه‌ها