مجموعه داستان خارجی

روزی روزگاری دیروز

1 شب درست بعد از پنجاهمین سالگرد تولدم، در باری را که از خانه دوران کودکی‌ام چندان فاصله‌ای نداشت باز کردم. پدرم، در راه برگشت به خانه از دفترش در لندن، آن‌جا بود و به پیشخان تکیه داده بود. مرا نشناخت، اما من از این‌که پیرمرد را دوباره می‌دیدم خوشحال و تقریبا هیجان‌زده شده بودم به خصوص که او 10 سالی می‌شد که مرده بود.

مروارید
9789645881809
۱۳۸۳
۲۴۸ صفحه
۱۰۹۷ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
و موسی گریه کرد ( مجموعه داستان)
و موسی گریه کرد ( مجموعه داستان) پیدا کردن اداره مهاجرین بومی در آن شهر بزرگ برای موسی کار آسانی نبود، ولی سرانجام موفق شد خسته و گرسنه با پاهایی دردناک خود را به آنجا برساند. وقتی در برابر میز مرد سفیدپوستی که پشت روزنامه‌ای مخفی شده بود ایستاد، قدرت آن را نداشت که حرف بزند. سرانجام مرد سفیدپوست روزنامه را پایین آورد و با نفرت نگاهی به ...
قرار بازی (داستان‌هایی از زنان نویسنده غربی) مجموعه داستان
قرار بازی (داستان‌هایی از زنان نویسنده غربی) مجموعه داستان ... فران به آشپزخانه رفت. لیز کمی به سوی پنجره متمایل شد و نگاهی به اطراف انداخت. آپارتمان رو به غرب بود. گرچه از ارتفاع نگاه می کرد، اما در مورد جهت دیدش مطمئن بود. هنوز عادت به دیدن چنین منظره‌هایی از آن ارتفاع را نداشت و این که به راحتی شاهد زندگی دیگران باشد...
زن و شوهر واقعی (گزیده داستان‌های کوتاه آفریقا)
زن و شوهر واقعی (گزیده داستان‌های کوتاه آفریقا) پدرش که از همان موقع با او حرف نمی‌زد. مادرش مخفیانه به دیدن او می‌آمد و بچه ها را برای غسل تعمید به کلیسا می‌برد. کلیسا برای بچه‌هایی که پدر و مادرشان در حضور کشیش غقد نشده بودند. هزینه‌ی غسل تعمید را چهار برابر می گرفت. غیر از این جریمه مشکلی نداشتند. البته کشیش گاهی موقع موعظه، زنا، چند همسری ...
پس از کمونیسم
پس از کمونیسم شاید بعضی از ایرانی‌ها از طعم سوسیس بلغاری خوش‌شان بیاید، اما بعید است کسی در ایران داستان سوسیسی را بداند که از گوشت الاغ در شهری در بلغارستان درست شده بود و هر دختری که از آن سوسیس می‌خورد بخت‌اش باز می‌شد؛ یا شاید دیگر همه مردم دنیا از استالین و کارهای مخوف‌اش با خبر باشند، اما بعید است که ...
57 داستان کوتاه
57 داستان کوتاه آیا می‌دانستید که عقاب قبل از شروع طوفان متوجه نزدیک شدنش می‌شود؟ عقاب به نقطه‌ای بلند پرواز می‌کند و منتظر رسیدن باد می‌شود.
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها