رمان ایرانی

سالاری‌ها

اول از همه آقا موچول را به دار کشیدند. نوبت به بابا رسید. وقتی طناب را از دور کتها و کمر او باز کردند، به زمین پهن شد. نایب نگذاشت او را به دار بکشند. نفر بعدی جاهل مرد سر برهنه‌ای بود که به ظاهر عمامه سبزش از سرش ربوده بودند. شال سبزش هنوز به کمرش بود. کسی از میان جمعیت فریاد کشید:«شمشیر شمر در خانه سالار است. دارند با آن سر اولاد پیغمبر را می‌برند.» مردم فریاد زدند:«یا امام حسین!»

نگاه
9789643513597
۱۳۸۸
۱۷۸ صفحه
۷۷۳ مشاهده
۰ نقل قول
بزرگ علوی
صفحه نویسنده بزرگ علوی
۱۳ رمان مجتبی بزرگ علوی از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی سده بیستم میلادی و مشهورترین نویسنده چپ‌گرای ایران است. او که یکی از افراد گروه معروف ۵۳ نفر بود در آماده‌سازی مجله دنیا با تقی ارانی همکاری می‌کرد و به روانشناسی زیگموند فروید و فلسفه مارکسیسم بسیار علاقه‌مند بود. علوی همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود و آثار ادبی مشهوری را به رشته تحریر در آورد که از آن جمله می‌توان به رمان «چشمهایش» و داستان کوتاه «چمدان»، اشاره کرد.
دیگر رمان‌های بزرگ علوی
چمدان
چمدان پدرم پس از لحظه‌ای خاموشی دفتر چک بانک را از جیب بیرون آورد و یک چک صد مارکی به من داد و گفت: «من مسافرت می‌کنم و می‌روم به اطراف سیتو، به یکی از ییلاق‌های سرحد چکوسلاو ( اسم آن را فراموش کرده‌ام)، ترن ساعت یازده حرکت می‌کند، اگر می‌توانی برو به خانه من و آن‌جا بنشین تا پسر صاحب‌خانه من ...
میرزا
میرزا خازن می‌آمد و می‌گفت: ـ قهرمان بازی را بگذار کنار. پدرت را در می‌آورند. اینجا جایی است که ایمان فلک رفته به باد. با وجودی که ماه‌ها در حجره‌ام تمرین می‌کردم که از دشنام و تحقیر و ضرب و شتم خم به ابرو نیاورم، روزی تاب نیاوردم. تف به صورت او انداختم. به او گفتم: ـ بی‌ناموس! این اسمی بود که فتنه به او ...
53 نفر
53 نفر محاکمه 53 نفر که یکی از آثار ننگین تاریخ ایران به شمار می‌رود، محصول اوضاع و احوالی‌ست که دوره سیاه را پابرجا کرده‌ بودند: در محاکمه 53 نفر و در گرفتاری و آزادی آن‌ها تمام طبقات اجتماع ایران شریک بودند، بنابراین اگر من موفق شوم که این حادثه را به طوری که در حقیقت بوده، و وقایعی را که اطراف ...
نامه‌ها و داستان گیله مرد
نامه‌ها و داستان گیله مرد با دو دستش صورتش را پوشانده بود و در اتاق کوچکش، در اتاق گرم و مطبوعی که پرده‌های کلفت و خوش‌رنگ آن‌را از دنیای خارج جدا کرده بود، راه می‌رفت. بیرون سرد بود و برف می‌آمد. بوران غوغایی راه انداخته بود. اما پرده‌ها و در و پیکر محکم نمی‌گذاشت که سرما به درون اتاق نفوذ کند.
گذشت زمانه
گذشت زمانه
مشاهده تمام رمان های بزرگ علوی
مجموعه‌ها