۳۰ رمان
احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدرش کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقهالاسلام کرمانی، و جد مادریاش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون ...
مسافرخانه بندر بارانداز
در باران راه میرفتیم، هر دو خیس خیس شده بودیم. من غمگین بودم. وقتی به مسافرخانه رسیدیم، هر کدام به اتاق خودمان رفتیم؛ من در زیرزمین و دختر در طبقه هفتم، در طبقه صاحب مسافرخانه و زنی که همیشه سایهاش را در پشت پرده دیده بودم.
دفتر اول (احمدرضا احمدی)
چقدر این باران دوستانه.
بر سر من و تو بارید.
شاید هم از همان باران دوستانه بود.
که ما یکدیگر را گم کردیم.
درختان جوانه زده بودند.
که ما یکدیگر را گم کردیم.
گم شدن تو و عشق من.
محسوس بود.
به آسانی نمیتوانستیم.
از آن دل بکنیم.
مرگ به آرامی سراغ ما میآمد.
دیگر قهرمانی در باران نبود.
که ...
دیگر باران نمیبارید
ناگهان در روز جمعه،
بارانی آبیرنگ بر شهر بارید.
ناگهان در روز جمعه،
بارانی صورتیرنگ بر شهر بارید.
ناگهان در روز جمعه،
بارانی زرد رنگ بر شهر بارید.
در باغ بزرگ باران میبارید
وقت خوب مصائب
هر کس به نوع خودش جهان را میبیند. اگر من بخواهم به شکلی که دیگران جهان را میبینند، جنگ را میبینند،انقلاب را میبینند ببینم؛ این مال خودم نیست. من به نوع خودم، با عینک خودم، میبینم و آن چیزها در من استحاله پیدا میکند. خیلی وقت هم دست من نیست که این استحاله چه نتیجهای میدهد...
باید به اصل شعر ...