مجموعه داستان داخلی

قصه‌های 1 دقیقه‌ای برای همه

دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جا‌به‌جا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه در آن پیدا باشند. پیرمردی، دست کرده بود توی جعبه خاطرات و کلمه‌هایی را می‌گفت که برای همه جمع کرده بود. مادربزرگ، جعبه جادویی‌اش را باز کرده و قصه‌هایی را می‌گفت که همه دوست‌شان داشتند.

آموت
9786006605050
۱۳۹۱
۲۰۰ صفحه
۴۴۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
عاشقانه
عاشقانه موبایلش باز هم خاموش بود. اما من هی براش پیامک فرستادم و وقتی امیدم رو از دست دادم براش نوشتم: «خداحافظ. پیام‌های دیگه رو می‌ریزم تو سطل زباله دلم.» بنشین. بنشینی من بهتر و بیشتر احساس قصه‌گویی رو دارم که داره قصه‌ای تعریف می‌کنه. ممنون. معلومه که قصه‌ام رو دوست داری و می‌خوای بدونی چرا موبایلش رو خاموش کرده بود، ...
2 موش و 1 آرزو و 6 قصه دیگر
2 موش و 1 آرزو و 6 قصه دیگر در یک شب مهتابی قشنگ، دوتا موش سرشان را از توی لانه بیرون آوردند و به آسمان نگاه کردند! یک‌دفعه ستاره دنباله‌داری در آسمان پیدا شد. موش‌ها به هم گفتند: «بیا آرزویی کنیم!» اولی گفت: «من آرزو میکنم مثل شیر قوی باشم!» دومی گفت: «من آروز می‌کنم مثل طاووس زیبا باشم!» ...
پایان 1 مرد
پایان 1 مرد عبدالحسین خان می‌گفت : « زمان همه چیز را تغیر می‌دهد . چیزی که دیروز بد بود معلوم نیست که امروز هم بد باشد . در دنیا چند نفر را می‌شناسید که یک ساعت درونی داشته باشند که به موقع‌اش زنگ بزند و بگویید : وقتش است! چمدانت را بردار و راه بیفت! کجا؟ به دنبال یک نقطه‌ی سفید افسونگر، ...
بچه فیلم گم شده و 6 قصه دیگر
بچه فیلم گم شده و 6 قصه دیگر -
هرکول خانم 20 درصدی
هرکول خانم 20 درصدی می‌دانم توی سرت چی می‌گذرد! هرکول خانم گفت: «وای برنا... چرا لباست خونی است؟ اتفاقی افتاده؟» برنا از ترس داد زد؛ «او از کجا می‌داند؟ از کجا فهمیده؟» هرکول خانم صدایش را شنید و گفت: «خب عزیزم، من جادوگرم و به جای دو تا چشم، هشت تا چشم دارم.»
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها