هرکول خانم 20 درصدی
میدانم توی سرت چی میگذرد!
هرکول خانم گفت: «وای برنا... چرا لباست خونی است؟ اتفاقی افتاده؟»
برنا از ترس داد زد؛ «او از کجا میداند؟ از کجا فهمیده؟»
هرکول خانم صدایش را شنید و گفت: «خب عزیزم، من جادوگرم و به جای دو تا چشم، هشت تا چشم دارم.»
تب 64 درجه جادوگر خوشگله
جادوگر روی دماغش زگیل گنده نداشت. به جلیقهاش شصت تا سنجاق قفلی نزده بود. دندانهای دراز و کرمخورده نداشت و لا به لای موهایش فضله موش نبود. مهمتر از همه این که قوزی و خمیده نبود. دماغو نبود و خروپف نمیکرد. تنش معطر بود و هر کس او را میدید عاشقش میشد.
اما مگر تا آن روز کسی او را دیده ...
امروز چلچله من
آقای شهردار گفت: از آنجایی که هر دو طرف تحمل زندگی با یکدیگر را ندارند و از آنجایی که شهر ما از دو نیمه تشکیل شده است تصمیم گرفته شد که نیمه آن طرف پل در اختیار همه کسانی باشد که تحمل شنیدن تذکرهای بهداشتی را ندارند. و این طرف پل در اختیار کسانی باشد که نمیخواهند بچههاشان قربانی بیتوجهی ...
قصههای قد و نیمقد برای کودکان (مجموعه دوم) جلدهای 6 تا 10
پسرکی برای اولین بار توی آسمان، رنگینکمان دید و گفت: «به به چه شال گردن قشنگی!» بعد، به طرف رنگینکمان رفت. کمی که رفت رنگینکمان غیبش زد. پسرک تعجب کرد و گفت: «کی رنگینکمان را برداشت؟ اول از همه من او را دیدم! مال خودمه!»
راه افتاد تا رنگینکمان را پیدا کند. رفت و رفت تا به پیرمردی رسید. پیرمرد کوچک ...
کشور 10 متری
درسته که این کشور 10 متر مساحت دارد...
درسته که آدم کوچولوها توی این کشور زندگی میکنند...
اما مشکلات کشور 10 متری خیلی بزرکتر از مساحت و یا قد و قواره مردمش است.
کشوری که دو تا پادشاه مشنگ داشته باشد با سر افتاده تو دردسر. حالا اگر یکی ازپادشاهان قلابی باشد دیگر بیا و درستش کن. من که دوست ...