رمان خارجی

شطرنج

(Schachnovelle)

گروهی از مسافران یک کشتی سیاحی، قهرمان شطرنج جهان را به مبارزه می‌طلبند، در ابتدا آن‌ها شکست می‌خورند، تا این‌که توسط یک غریبه از میان جمعیت راهنمایی می‌شوند ـ مردی که برای برد دست به مخاطره می‌زند. شطرنج یکی از داستان‌های تحسین‌شده تسوایک است که تصویری شدیدا تاثیرگذار و در عین حال آزاردهنده از وسواس فکری و نبوغ ارائه می‌دهد.

علی منصوری
9786006867120
۱۳۹۲
۸۸ صفحه
۸۸۵ مشاهده
۰ نقل قول
اشتفان تسوایگ
صفحه نویسنده اشتفان تسوایگ
۱۲ رمان اشتفان تسوایگ رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نویس و زندگینامه‌نویس اتریشی بود. وی با برآمد ناسیونال‌سوسیالیسم در آلمان و انضمام اتریش به آلمان، در سال ۱۹۳۴ ناچار به ترک اتریش شد و به لندن گریخت. پس از آغاز جنگ جهانی دوم، اشتفان تسوایگ تبعیت بریتانیا را پذیرفت ولی در لندن طاقت نیاورد و از طریق آمریکا، آرژانتین و پاراگوئه، سرانجام در سال ۱۹۴۰ به برزیل رفت. اشتفان تسوایگ در تاریخ ۲۳ فوریه ۱۹۴۳ میلادی، در تبعیدگاه خود در برزیل، به زندگی خود پایان ...
دیگر رمان‌های اشتفان تسوایگ
آموک (همراه با نامه از زنی ناشناس)
آموک (همراه با نامه از زنی ناشناس) داستان آموک که از زبان یک دکتر اروپایی که سال‌ها مستعمره هندهلند (اندونزی امروز) مشغول خدمت بوده است نقل می‌شود و می‌شود گفت اعترافات یک پزشک نادم اروپایی است که سرگذشت دردناک خود را در این مستعمره برای خالق داستان نقل می‌کند.
انهدام 1 قلب
انهدام 1 قلب این کتاب شامل 5 داستان از تسوایگ است. هر یک از داستان‌های این کتاب جهانی دارد به وسعت 1 رمان، خواننده همسفر ماجراهای غریب و جذابی می‌شود که برای شخصیت‌های داستان‌ها اتفاق می‌افتد و هنر تسوایگ در کاراکترسازی و گره‌افکنی چنان است که مدام اشتیاق‌مان برای آگاهی از فرجام ماجراها افزون می‌شود.
ماجرای جوانی 1 استاد (همراه با 24 ساعت از زندگانی 1 زن)
ماجرای جوانی 1 استاد (همراه با 24 ساعت از زندگانی 1 زن) حقیقت این است که این داستان از زبان استادی موهوم نقل می‌شود که در عهد جوانی فوق‌العاده عیاش و خوش‌گذران بوده است ولی پس از برخورد با حادثه‌ای که جریان آن را خود خواننده در این کتاب کشف خواهد کرد، به دستور اکید پدرش ناچار می‌شود تحصیلات عالی خود را در دانشگاه برلین ناتمام بگذارد و به یکی از دانشگاه‌های ...
جیب‌بر
جیب‌بر ... شهر زیبای پاریس در آن روز بهار هوای طرب‌انگیزی داشت، و رگباری که ساعتی قبل باریده بود به لطافت هوا می‌‌افزود، نزدیک ساعت 10 صبح کم‌کم ابرها کنار می‌رفتند و اشعه زرین آفتاب، درختان سرسبز و ساختمان‌ها را جلوه خاصی می‌بخشید. هنوز دوستانم از ورود من به پاریس اطلاع نداشتند و در آن روز من تنها و بیکار بودم ...
تولستوی
تولستوی
مشاهده تمام رمان های اشتفان تسوایگ
مجموعه‌ها