رمان نوجوان

قصه‌های آفتاب و چند قصه دیگر

(The illustrated tales)

آیدا کوچولو گفت: طفلک گل‌هایم همه مرده‌اند. دیروز عصر خیلی خوشگل بودند. ولی حالا برگ‌هایشان همه خشک شده و پلاسیده. چرا این کار را می‌کنند؟ این را از دانشجویی پرسید که روی کاناپه نشسته بود. آیدا کوچولو از این جوان خیلی خوشش می‌آمد، چون قصه‌های خیلی قشنگ تعریف می‌کرد و می‌توانست با کاغذ شکل‌های خیلی بامزه‌ای درست کند.

هرمس
9789643638122
۱۳۹۲
۱۱۰ صفحه
۵۹۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های هانس کریستین اندرسن
آدم برفی و 32 قصه دیگر
آدم برفی و 32 قصه دیگر
ملکه برف‌ها و چند قصه دیگر
ملکه برف‌ها و چند قصه دیگر ولی در کنج آن خانه، در سرمای صبح زود، دخترک همان‌جا نشسته بود، گونه‌هایش گل انداخته بود و لبخند می‌زد، مرده بود، تا سر حد مرگ یخ زده بود، در آخرین شب سال کهنه. سپیده سال نو بر بالین جسد دخترکی طلوع کرد که با کبریت‌هایش آنجا نشسته بود و تقریبا تمام کبریت‌های کیسه‌اش را روشن کرده بود...
هانس کریستین اندرسن و 6 قصه
هانس کریستین اندرسن و 6 قصه
پری دریایی کوچک و چند قصه دیگر
پری دریایی کوچک و چند قصه دیگر توی جاده، سربازی قدم‌رو می‌آمد، چپ راست چپ راست! کوله‌بارش را به دوش گرفته بود و یک شمشیر به کمر بسته بود، چون رفته بود جنگ و حالا داشت به خانه بر می‌گشت. توی راه، به جادوگر پیری برخورد، جادوگر آنقدر زشت بود که لب پایینش درست روی سینه‌اش آویخته بود.
قصه‌های پریان
قصه‌های پریان پادشاه سال‌خورده گفت: ((می‌بینی، سرنوشت تو نیز درست مثل این‌ها خواهد بود. از این تصیمم منصرف شو. این وضع خیلی مرا اندوهگین کرده و خیلی به قلبم فشار می‌آورد.)) جان دست پادشاه را بوسید و گفت او فکر می‌کند همه چیز رو به راه خواهد شد، چون او خیلی به شاهزاده خانم زیبا علاقه‌مند است...
مشاهده تمام رمان های هانس کریستین اندرسن
مجموعه‌ها