رمان ایرانی

هیس کسی نفهمه

ساعت‌ها کنار پنجره به دریا خیره می‌شدم خسته نمی‌شدم. یادش بخیر به فرزاد قول داده بودم بدون او پا به جزیره نگذارم ولی زیر قولم زدم. حالا کجاست؟ بی من و من بی او...

9786009437313
۱۳۹۳
۴۳۲ صفحه
۲۶۷۱ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سیمین شیردل
۱۴ رمان Simin Shirdel
دیگر رمان‌های سیمین شیردل
تنها من
تنها من انگار کسی روی دستم افتاده بود و می‌بوسید و نوازش می‌کرد و اشک‌هایش روی پوست زرد و خشکیده‌ام چکه می‌کرد. شاید پدر بود، بارها در خواب بودم او را به این حالت دیده بودم. صدایش در بغضی ناتمام شنیده می‌شد: - منو ببخش. خدایا چی می‌بینم... چه بلایی سر عزیزم، امیدم، عشقم اومده چرا خدا؟
همین حوالی
همین حوالی شقایق بس کن اینقدر با موهات ور نرو، والله قشنگی، نمی‌بینی دست تنهام به جای این کارا بیا یه کم کمکم کن. با صدای بلند گفتم: مامان تا موهام درست نشه نمی‌تونم کمکتون کنم. آبروم می‌ره. مگه خواستگار می‌خواد بیاد؟ یه وقت دیدین یکی خواستگارم شد. ای دختر شیطون، امان از اون زبونت.
تلافی
تلافی بهار آمده بود، اما در قلب من، هنوز زمستان بود و گرمایی حس نمی‌کردم. از دید و بازدید روزهای عید، منزجر شده بودم و انزوا بهترین تسکین دهنده برای درد من بود. حمید با سبد گلی زیبا به دیدنم آمد. هنوز با هزاران امید نگاهم می‌کرد و منتظر بود جوابی به او بدهم. نمی خواستم بحث‌های گذشته تکرار شود، چرا که ...
دوباره برگرد
دوباره برگرد دوباره برگرد و ببین که من بزرگ شدم شاید کمی دیر باشد دوباره برگرد و ببین که عاشق شدم شاید کمی دیر اما شدم دوباره برگرد تا نقطه سر خط باشیم در امتداد دو خط موازی...
آرام
آرام سایه‌بان نگاهت، در دمادم بارش ابرها، مخمور و شکننده و پرتاب. وقتی بر گونه‌های لعابینت، قطرات اشک می‌غلطد، چه زیباست! دیدن مژگان نمناکت.
مشاهده تمام رمان های سیمین شیردل
مجموعه‌ها