رمان خارجی

مگره و 100 چوبه دار

(Maigret and the hundred gibbets)

کسی متوجه نبود که چه اتفاقی دارد می‌افتد. هیچ‌کس به فکرش هم نمی‌رسید که نمایشی در حال اجراست. آن هم در آن سالن انتظار ایستگاه کوچک قطار، جایی که فقط شش مسافر دلمرده، انتظا می‌کشیدند، در میان بوی قهوه و آبجو و لیموناد. 5 بعداظهر بود و داشت شب می‌شد. چراغ‌ها روشن شده بود و از پشت شیشه‌های پنجره می‌شد دید که مسئولان گمرک و کارکنان راه‌آهن آلمان و هلند، در گرگ و میش سکوی ایستگاه، هنوز دارند بالا و پایین می‌روند.

هرمس
9789643636302
۱۳۹۳
۱۴۲ صفحه
۵۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
ژرژ سیمنون
صفحه نویسنده ژرژ سیمنون
۴۹ رمان ژرژ ژوزف کریستین سیمنون در ۱۳ فوریه سال ۱۹۰۳ در شهر لیژ (Liége)بلژیک به دنیا آمد. پدرش دزیره در یک شرکت بیمه حسابدار بود. ژرژ در سال های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ در مدرسه سن آندره به تحصیل پرداخت و با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ به کالج سن لویی رفت که دبیرستانی تحت نظارت ژزوئیت ها بود. تا پیش از ۱۹۱۸ به مشاغل مختلفی از جمله شاگردی در کتابفروشی پرداخت، اما در ژانویه آن سال در پی بیماری پدرش ...
دیگر رمان‌های ژرژ سیمنون
مگره در کافه لیبرتی
مگره در کافه لیبرتی ماجرا با احساس حال و هوای تابستانی آغاز شد. وقتی مگره از قطار پیاده شد. نیمی از ایستگاه را‌ه‌آهن آنتیب غرق آفتابی چنان تیز و درخشان بود که مردم مثل اشباحی در جنب و جوش به نظر می‌رسیدند. اشباحی که کلاه حصیری بر سر، شلوار سفید بر پا و راکت تنیس به دست داشتند!
ناکامی مگره
ناکامی مگره ژوزف، پیش‌خدمت اداره ، با نوک ناخن‌ها، خیلی آهسته به در زد و بیشتر از موشی که خیلی آهسته بدود سر و صدا راه نینداخت. بی‌هیچ صدای در را نیمه باز کرد و آنقدر آرام وآهسته در دفتر کار مگره ظاهر شد که با کله طاس و موهای سفید راحت می‌توانست نقش شبح را بازی کند!
بندرگاه مه‌آلود
بندرگاه مه‌آلود مگره، همچنان آرام، از دکه خارج شد. آقای گرانمزون را دید که جلوی کلیسا ایستاده بود و به اطراف خودش به گونه‌ای نگاه می‌کرد که بدگمانی ساکنان دهکده را بر می‌انگیخت. سربازرس زمزمه کنان گفت: «فکری به ذهنم رسیده. بهتره کار رو تقسیم کنیم... شما طرف چپ، سمت مزرعه‌ها رو بگردید... من هم سمت راست رو جست‌وجو می‌کنم.» جرقه‌ای در چشم‌های ...
مگره نزد فلاماندها
مگره نزد فلاماندها سربازرس مگره به درخواست آنا پیترس، از خانواده‌های فلاماند و مغازه‌دار، روانه ژیوه نزدیک مرز بلژیک می‌شود؛ شهری کوچک در کنار رودخانه‌ای بزرگ، که در آن‌ها ده‌ها کشتی باری و یدک‌کش در انتظار فرو نشستن طغیان رودخانه پهلو گرفته بودند. به دنبال ناپدید شدن یک دختر جوان که آخرین بار در خانه آنا دیده شده بود، خانواده پیترس مورد سوءظن ...
مگره و جسد بی‌سر
مگره و جسد بی‌سر امر کالاس مرده بود و مسلما دست به خودکوشی نزده بود. بنابراین کسی ضربه منجر به مرگ را بر او وارد کرده و سپس جسدش را قطعه قطعه کرد بود. مگره احتمالا تمام عمر از قاضی کاملیو کینه به دل خواهد گرفت...
مشاهده تمام رمان های ژرژ سیمنون
مجموعه‌ها