خوانندهی جوان و عزیزم، تو باید بدانی که من از سالهای جنگ و اشغال کشورمان نفرتی عمیق دارم؛ زمانهای که به جای کتاب و قلم، تپانچه و نارنجک در دستهامان میچپاند و بهجای اینکه به ما راه زیستن را بیاموزد، امر به مردن میکرد...
اژدهای خوش اقبال
زن با بیلچه به سر حملهکننده ضربه زد، بیلچهای که معمولا در صندوق عقب ماشین میگذاشت تا هنگام نیاز چیزهای ریخته شده در بزرگراه را بردارد.
در زمان معینی از سال در شمال نیویورک، لاکپشتها از برکههای پوشیده از نی بیرون میآمدند تا در اطراف بخزند و کف جادهها را به طرح تکههای سفال تبدیل کنند. جوآن میتوانست لاکپشتهای آبی ...
زنی که با من در 1 خانه زندگی میکرد
داستان، مادری را روایت میکند که عاشق فرزند و همسرش است و سعی میکند تا از آنها در برابر ناملایمات محافظت کند. موضوع اصلی داستان، عشق است که در قسمتهایی با ترس درمیآمیزد. ابتدای داستان با تصویر خون آغاز میشود، خونی که نشانه خطر بر شمرده میشود و در انتها همین خون زندگی کل خانواده را غرق میکند.
در روایت ...
دماغ (گزیدهای از بهترین داستانهای کوتاه روس)
بسیاری از بهترین رمانها و داستانهای کوتاه دنیا به نویسندگان گذشته روسیه تعلق دارند. داستانهای این مجموعه، گزیدهای است از چند کتاب که میتوان آنها را جزو بهترین داستانهای کوتاه روس در ادوار مختلف دانست. کنار هم قرار گرفتن آثار این نویسندگان بزرگ، موجب میشود تا تنوع نگاه و سبک و نیز نقاط اشتراک پیدا و پنهانی را در آثارشان ...
طوطی بیادب سرهنگ (داستانهای کوتاه از زندگی ما) مجموعه داستان
مهم بودن در نگاه دیگران را فراموش کن. روزنامه روز شنبه، زباله روز یکشنبه است.
زندگی کن به شیوه خودت، با باورها و ایمان قلبی خودت. مردم دلشان میخواهد موضوعی برای گفت و گو داشته باشند، برایشان فرقی نمیکند چگونه هستی، هر جور که باشی حرفی برای گفتن دارند. شاد باش و از زندگیت لذت ببر. برای کسی که ...
خانه روبهرویی
جوکی وقتی از پنجرهاش بیرون را نگاه کرد، لرزه به تنش افتاد. خانه روبهرویی آن طرف خیابان را زن بیحیایی گرفته بود. پاسی از شب گذشته، مردها میآمدند و در خانه را میزدند، اگر جشن و تعطیلات بود، بعدازظهرها هم پیداشان میشد. گاهی روی ایوان خانهاش لم میدادند، سیگار میکشیدند، توتون میجویدند و توی گنداب رو تف میانداختند. هر فسق ...