خوانندهی جوان و عزیزم، تو باید بدانی که من از سالهای جنگ و اشغال کشورمان نفرتی عمیق دارم؛ زمانهای که به جای کتاب و قلم، تپانچه و نارنجک در دستهامان میچپاند و بهجای اینکه به ما راه زیستن را بیاموزد، امر به مردن میکرد...
بانوی دریاچه (داستانهای آمریکایی و داستانهای دیگر) مجموعه داستان
امروزه کمتر کسی است که اهمیت داستان کوتاه را به عنوان یک رشته هنری بیبدیل نادیده انگارد. داستان کوتاه همیشه بازگو کننده تجربههای تازه است و نویسندگان بزرگ جهان انواع گوناگونی از آن را به نام خود ثبت کردهاند. هر داستان معرف سبک نگارش و مکتب ادبی نویسنده آن است و بر مبنای ذهنیت خواننده به هنگام خواندن داستان، لذتی ...
عادت عشق (داستانهای کوتاه جهان 10)
گریان و نالان خودم را روی تختخواب انداختم. منتظر بودم مثل همیشه که گریه میکردم، سراغم بیاید. منتظر بودم بیاید و مرا در آغوش بگیرد، سرم را روی سینهاش بگذارد، و با لحنی که مختص خودش بود، بگوید :«وای وای، این چه کاریه؟ این آقا کوچولو کیه که داره گریه میکنه؟»
پشت دیوارهای دیر (مجموعه داستانهای فرانسوی)
رودریک همه چیز را به کلارا میگفت و او را از ندامتهای خود آگاه میکرد. نخستین بار بود که با او از عشق سخن میگفت. کلارا از این حرف استقبال بسیار بدی کرد. این بیان شگرف سودای رودریک را در نظر دختر جوان جالبتر کرد! عشق در جانهای سودایی چنین است. بزرگترین عیبها، زیانبخشیهای بی حد و مرز به ...
روزی روزگاری دیروز
1 شب درست بعد از پنجاهمین سالگرد تولدم، در باری را که از خانه دوران کودکیام چندان فاصلهای نداشت باز کردم. پدرم، در راه برگشت به خانه از دفترش در لندن، آنجا بود و به پیشخان تکیه داده بود. مرا نشناخت، اما من از اینکه پیرمرد را دوباره میدیدم خوشحال و تقریبا هیجانزده شده بودم به خصوص که او 10 ...