نمایش‌نامه

با من مثل باران حرف بزن و بگذار بشنوم

(Talk to me like the rain and let me listen)

کتاب‌های قطور و نوشته‌های نویسندگان مرده را خواهم خواند و با آنها احساس نزدیکی خواهم کرد، حتی بیشتر از آدم‌هایی که قبل از کناره گرفتن از دنیا، می‌شناختم‌شان.

مینو
9789647487238
۱۳۹۲
۱۶ صفحه
۱۹۵۱ مشاهده
۰ نقل قول
تنسی ویلیامز
صفحه نویسنده تنسی ویلیامز
۲۳ رمان تنسی ویلیامز نویسنده مشهور آمریکایی و یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود. از آثار مشهور وی می‌توان به نمایشنامه‌هایی همچون اتوبوسی به نام هوس، گربه روی شیروانی داغ، باغ وحش شیشه‌ای، شب ایگوانا و خالکوبی رز اشاره کرد. نمایشنامه «گربه روی شیروانی داغ» در سال ۱۹۵۵ برنده جایزه پولیتزر شد.
دیگر رمان‌های تنسی ویلیامز
آخرین ساعت‌های طلای ناب من
آخرین ساعت‌های طلای ناب من می‌گویند تمام لذات دوران کودکی به اندازه نصف لذتی که بزرگسالان از فساد می‌برند نیست....
باغ‌وحش شیشه‌ای
باغ‌وحش شیشه‌ای تام در خاطراتش زمانی را به یاد می‌آورد که بار زندگی مادر سخت‌گیر و خواهر معلولش را روزها با کار در انبار به دور از فضای شاعرانه مورد علاقه‌اش به دوش می‌کشیده و شب‌ها نیز با هدف فرار از تکرار روزی ملال‌آور، به دنبال هیجان از خانه بیرون می‌زده است تا این‌که پسری به نام جیم را با خود به ...
پرنده شیرین جوانی
پرنده شیرین جوانی اتاق خوابی با سبک قدیمی در هتلی مدرن در امتداد ساحل خلیج شهر سنت کلود. شبیه یکی از گراند هتل‌های اطراف سورنتو یا مونت کارلو که باغ آن دارای درختان بلند خرما است. برای تزئین سرویس اتاق‌ها ظاهرا از هنرهای مناطق شمالی آفریقا کمک گرفته شده است. مهمترین قسمت آن، یک تختخواب دو نفره بزرگ است که باید به طرف ...
شام نامطبوع اطلسی‌های لگدمال شده پسر مونی گریه نمی‌کند اتاق تاریک (4 نمایش‌نامه)
شام نامطبوع اطلسی‌های لگدمال شده پسر مونی گریه نمی‌کند اتاق تاریک (4 نمایش‌نامه) دوروتی: به نظر خیلی دوره. مسکونی نیست. مرد جوان: مسکونی نیست ولی دور هم نیست. دوروتی: با چی می‌تونم بیام؟ منظورم وسیله نقلیه‌س؟ مرد جوان: دوچرخه برادرزاده‌تون رو قرض بگیرید. دوروتی: امشب جلسه پیشاهنگیه. دوچرخه‌ش رو لازم داره. مرد جوان: پس پیاده بیاید. نمی‌میرید که! دوروتی: از کجا می‌دونی؟ شاید بمیرم. من اهل بوستونم. مرد جوان: خانم عزیز، بوستون 1 ...
باغ‌وحش شیشه‌ای
باغ‌وحش شیشه‌ای این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست و پا کنه. قیافه خیالی این جوون، مثل شبح یک هیولای مبهم تو آپارتمان سایه انداخت. به ندرت شبی می‌گذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خانواده ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمی‌شد، فکرش توی چهره پریشان ...
مشاهده تمام رمان های تنسی ویلیامز
مجموعه‌ها