رمان ایرانی

چهره برافروخته

عزیزه دیرتر از همه وارد اتاق روشن از آفتاب شد. نه به حاتم نگاه کرد و نه به دو پسر. انگار با همه غریبه بود، هر چند این غریبگی در چشم آدم جا افتاده‌ای مثل حاتم طلیعه صمیمیت‌های ناگهانی بود آینه کوچک گردش را به کف دست چسبانده بود. فرهاد و بیش از فرهاد حسن با چشم‌های گشاد شده نگاهش کردند: عزیزه روسری‌اش را برداشته بود. اگر یکی از بچه‌های تخس روستا از پنجره گردن می‌کشید و می‌دید و می‌دوید روستا را پر می‌کرد چه؟ کار خطرناکی بود اما عزیزه اعتقاد دیگری داشت. «پیرمرد» - عزیزه حاتم را پیرتر از مرد می‌دانست - برای تشخیص استعداد و پیش‌بینی آینده او باید او را خوب می‌دید. ولی روسری نشانه‌ها را می‌پوشاند.

ققنوس
9786002781901
۱۳۹۴
۳۷۶ صفحه
۲۳۴ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مرتضی کربلایی‌لو
قارا چوبان
قارا چوبان یک روز بهاری از سال هشتاد و نه، من و سه نفر دیگر در روستای کوهستانی گلنگش برابر عمارتی چوبی ویران ایستاده بودیم. باد سردی می‌وزید و مه را از سر کوه سرازیر می‌کرد. من از دوستانم جدا شدم و عمارت را دور زدم و به آن سمتش مشرف به دره رودخانه بود رفتم. کسی نبود. و صدایی نمی‌آمد جز ...
سمت کالسکه
سمت کالسکه «سمت کالسکه «رمان - دیوانه» است و ستایشی است از ادبیات داستانی روسیه در قرن نوزدهم از آن‌رو که فرهنگی میانه، همان‌قدر شرقی که غربی، بر آن چیره بوده است. «کالسکه» صندوقی است که حال و هوای شهری روسیه در آن حبس شده. ماجرا در تبریز معاصر می‌گذرد، به حکم این که دروازه‌ی روسیه و اروپا بوده است به ایران ...
مفیدآقا
مفیدآقا
زنی با چکمه ساق بلند سبز
زنی با چکمه ساق بلند سبز تویوتای مشکی، پیچید سمت رستوران، بوته‌های دو طرف راه را آشفت و با ترمزی صدادار جلو پله‌ها توقف کرد. زنی با عینک رنگی از پشت فرمان پایین آمد و در ماشین را به حال خود رها کرد. موهای طلایی‌اش از کنار روسری بیرون ریخته بود و چکمه‌های چرمی سبز رنگ ساق بلند پایش بود. سویچ را داد دست دربان ...
مشاهده تمام رمان های مرتضی کربلایی‌لو
مجموعه‌ها