راننده توی اوتول چرت میزد. بچهها نشسته بودند دور تا دور میدانگاهی و اوتول سیاه اقلیما را نگاه میکردند و فینشان را بالا میکشیدند. پسرکی از سر شیطنت ریگی پرت کرد که خورد به شیشه اوتول. راننده پرید و کلاه از سرش افتاد. بچهها خنده ترکاندند...
سامار
امشب میروم و درست در همان لحظهای که لال و منگ به نور منعکس شده از پارچ استیل به سقف اتاق خیره مانده و صدای خس خس سینهاش گچ دیوار را میخراشد، و باز همان 1 قسمت بیارزش مغزش دارد کار میکند، آن هم مثل ساعت.بالش را روی صوتش میگذارم. فقط چند ثانیه. نه دست پایی برای زدن دارد نه ...
خونخواهی
با این دختر همه ضجههای عمه عذرا را از یاد میبرد. خانهشان را که شده بود جهنم. اتوبوسهای آزادگان را که هر کدامشان که از مرز رد میشدند مادر میافتاد به صرافت تهیه و تدارک که اینبار محمد همراهشان است و از محمد هیچ خبری نمیشد. حنیف را فراموش میکرد که او با دستهای خودش قرآن گرفته بود بالای سر ...
نفرین جغد
بامداد شاگرد اول شده. مگر ممکن است کسی که تا به حال توی مدرسه دیده نشده شاگرد اول بشود؟ آرتین و سامی با کمک نارگل برای کشف راز بامداد و شاگرد اولیاش کلی نقشه پر دردسر کشیدند و فهمیدند پای یک جغد مرموز خارشآور در میان است. بعضی آدمها نمیدانند جای پرنده توی آسمان است نه توی قفس. برای همین ...
خونمردگی
فضای رمان از روزگار جنگ آغاز میشود و تا امروز میآید. خانوادهای که در این بحبوحه با ماجراها و وقایعی روبرو میشوند که بر هویت و زندگیشان تاثیرهای عمیقی میگذارد. سوال مهمی که در داستان با آن برخورد میکنیم نیز در همین نکته مستتر است، چه کسی حقیقت را میگوید؟ هرچه زمان جلوتر میرود خواننده با ماجراها و اتفاقهایی مواجه ...