راننده توی اوتول چرت میزد. بچهها نشسته بودند دور تا دور میدانگاهی و اوتول سیاه اقلیما را نگاه میکردند و فینشان را بالا میکشیدند. پسرکی از سر شیطنت ریگی پرت کرد که خورد به شیشه اوتول. راننده پرید و کلاه از سرش افتاد. بچهها خنده ترکاندند...
همه دختران دریا
در را که باز کرد، سر بالا گرفت تا صورت مردی را که پشت در ایستاده بود ببیند. صلاح بود. خیلی بهتر از آن شب جلو زندان. خیلی بهتر از آن ناهار یکی دو ماه قبل انقلاب فرهنگی توی یکی از ساندویچیهای انقلاب که ناغافل سر رسیده و نشسته بود روبروی او و دخترخاله، بازو به بازوی مجید. به خیالش ...
نفرین گربه
بعضی از آدمها فکر میکنند هر بلایی دلشان خواست میتوانند سر گربهها بیاورند و بعد هم قسر دربروند. غافل از اینکه بعضی از گربهها «قدرت جادویی» دارند و میتوانند روزگار آدمها را سیاه کنند. «آرتین» و «سینا» و «گیلی» برای سردرآوردن از نفرین جادویی مرموزی راهی سفری ترسناک میشوند و سر از خانهای عجیب وسط جنگلی بارانی درمیآورند. یعنی کدام ...
به من نگاه کن
شب جا پهن کردیم روی پشت بوم. خوب یادمه. تابستون بود. پسرا زود خوابیدن. من اما خوابم نمیبرد. مادرم خزید زیر لحاف و پشتشو کرد به آقاجون. آقاجون داشت گریه میکرد. من دیدم. یه قطره از گوشه چشمش چکید. یهباره گفت: «مسروره اون دختره رو یادته، اون که شعر میگفت؟» مادرم جلدی روشو گردوند سمت آقاجونم. آقاجون گفت: «یادته، مسروره، ...
نفرین جغد
بامداد شاگرد اول شده. مگر ممکن است کسی که تا به حال توی مدرسه دیده نشده شاگرد اول بشود؟ آرتین و سامی با کمک نارگل برای کشف راز بامداد و شاگرد اولیاش کلی نقشه پر دردسر کشیدند و فهمیدند پای یک جغد مرموز خارشآور در میان است. بعضی آدمها نمیدانند جای پرنده توی آسمان است نه توی قفس. برای همین ...