بعضی زنها
آرچي مكلاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يكبار ميشنيد هرگز فراموش نميكرد. صدايي صاف و محكم. كلمهها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا ميكرد. آواز محزون و يكنواخت و بيپيرايهاش، چيزهايي را بيان ميكرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
اردک سحرآمیز (کتابهای طلایی 1)
در بیشتر داستانهای این مجموعه، که به قلم نویسندگان بزرگ نوشته شدهاند، مطالب آموزندهای درباره زندگی وجود دارد و به همین سبب این گونه داستانها هرگز نمیمیرند. داستان برای بچهها نوشته بیجانی نیست؛ در خیال بچهها جان میگیرد و با آنها زندگی میکند. امید است خواندن این داستانها با بچهها گستره دید و بلندپروازی و شجاعت ببخشد و یاس و ...
صدای سوم (گزیده داستانهای نویسندگان نسل سوم آمریکا)
پیر میشویم اما تغییر نمیکنیم. پیچیدهتر میشویم اما همچنان مانند خودهای دوران کودکیمان مشتاق شنیدن قصهای بعد قصهای هستیم. در مبحث کتاب شمارگان چندان مهم نیست زیرا تا وقتی فقط یک خواننده هم باقیست باید امیدوار بود. هر داستان همکاری مشترکیست میان نویسنده و خواننده، تنها جایی در جهان که دو غریبه با صمیمیت تمام به هم میرسند.
کاپوچینو با نون تست (داستانهای کوتاه آمریکای لاتین)
از زمانی که یادم میآید عاشق این بودم که بایستم و آدمهایی را که در خیابان رفت و آمد میکنند، نگاه کنم، این عادت را از عمهام به ارث بردهام، وقتی که من چهارده ساله بودم،با ماشین تصادف کرد و دیگر هیچ وقت نتوانست راه برود. از همان موقع همیشه او را دیدهام که روی صندلی چرخدارش روی ایوان مینشست ...
داستانکهایی در فاصلهی 1 پلک بر هم زدن
داستانک را معادل فارسی فلش فیکشن گرفتهاند که یکی از گونههای روایی رایج در روزگار ماست. در عصری که فرصت دیدن و شنیدن تنها در چهارچوب قابی کوچک و گاه بزرگ دست میدهد، عصری که قبیله یک نفر است یا یک واحد از چند نفر، عصر لحظهها و پیامها، و هر چه میخواهیم کوچک کنیم یک کاف تصغیر به آخرش ...