نمایش‌نامه

مهمانسرای 2 دنیا

(Hotel des deux mondes)

"ژولین پورتال"، مردی است که بر اثر اتفاقی ناگهانی به مهمانسرای دو دنیا پا می‌گذارد. او در بدو ورود با افرادی چون "راجرز غیب‌آموز"، "لورا"، و "دکترس" آشنا می‌شود. آن‌ها هیچ یک نمی‌دانند که چگونه گذارشان به این مهمان‌سرا افتاده و چه زمانی از آن خارج خواهند شد و سرانجام به کجا خواهند رفت. آن‌ها در این مکان رازآمیز گردآمده‌اند تا درباره‌ی مسائل احساسی زندگی از جمله چگونگی به وجود آمدن انسان و مرگ او تامل کنند و به دغدغه‌های همیشگی بشر بیندیشند. سرانجام نیز لورا که در روزهای آخر زندگی به سر می‌برد با پیوند قلب غیب‌آموز، از مرگ نجات می‌یابد و در این حال ژولین با مشاهده‌ی این معجزه به وجود خالق هستی‌بخش ایمان می‌آورد.

شهلا حائری
قطره
9789643416799
۱۳۹۵
۱۱۶ صفحه
۵۰۳ مشاهده
۳ نقل قول
اریک امانوئل اشمیت
صفحه نویسنده اریک امانوئل اشمیت
۵۲ رمان اریک امانوئل اشمیت نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی است. نوشته‌های او به ۴۳ زبان دنیا منتشر شده و نمایشنامه‌های او در بیش از ۵۰ کشور روی صحنه رفته‌است. چندین جایزه تئاتر مولیر فرانسه، جایزه بهترین مجموعه داستان گنکور، جایزه آکادمی بالزاک همراه بسیاری از جوایز فرانسوی و خارجی از جوایز اهداشده به اشمیت است. نمایشنامه‌هایی از او نظیر «خرده جنایت‌های زناشویی» و «مهمانسرای دو دنیا» و آثاری از مجموعه داستان «گل‌های معرفت» مانند «میلارپا»، «ابراهیم آقا و گل‌های قرآن»، «اسکار و خانم ...
دیگر رمان‌های اریک امانوئل اشمیت
وقتی اثر هنری بودم
وقتی اثر هنری بودم او قربانی شده. بهتر بگویم، قربانی خطابه‌های عصر ما. به ما می‌فهمانند که ظاهر مهم است. پیشنهاد می‌کنند که چیزهای زیادی خریداری کنیم. اجناس جدید بازار را بخریم. باید ظاهرمان، لباس‌هایمان، غذاهایی که می‌خوریم، آرایشی که می‌کنیم، وسایل، اتومبیل، لوازم زیبایی، لوازم سلامتی، و موقعیت اجتماعی ما مناسب باشد. باید به سرزمین‌های دور سفر کنیم. عمل‌های جراحی انجام بدهیم. آدام ...
اگر دوباره شروع می‌کردیم
اگر دوباره شروع می‌کردیم الکساندر به خانه دوران جوانی‌اش برمی‌گردد. او به طرزی خارق‌العاده، خود را در مقابل گذشته‌اش در یک روز سرنوشت‌ساز باز می‌یابد. چهل سال بعد، دوباره مرد جوانی را که خودش بوده می‌بیند، مادربزرگ بسیار دوست داشتنی‌اش را و زن‌هایی را که دلخواهش بودند... اکنون که او داستان زندگی‌اش را می‌داند، آیا می‌تواند دوباره همان تصمیم‌های قبل را بگیرد؟ در زندگی، آیا ما ...
سگ
سگ وقتی به او نزدیک شدم و بیش از یک متر از او فاصله نداشتم زوزه‌ای تیز سر داد و می‌کوشید که پوزه‌اش را از لای سیم‌های خاردار به من برساند. من به سمت او خم شده بودم و گرمی نفس و رطوبت نوک پوزه‌اش را بر کف دستم حس می‌کردم. دستم را می‌بوسید. آن‌وقت نوبت من بود که با او ...
کشتی‌گیری که چاق نمی‌شد
کشتی‌گیری که چاق نمی‌شد از آنجایی که من لاغر و دراز و بی‌حال و وارفته بودم، وقتی که شومینتسو از جلویم رد می‌شد، فریاد می‌کشید: من یم مرد تنومند رو تو وجود تو می‌بینیم. کفری‌کننده بود! من از روبه‌رو مثل پوست خشک‌شده یک شاه‌ماهی بودم که بر روی یک چوب کبریت قرار گرفته بود؛ از نیم‌رخ... کسی نمی‌توانست از نیم‌رخ مرا ببیند، من تنها از دو ...
کنسرتویی به یاد 1 فرشته
کنسرتویی به یاد 1 فرشته ... صدای کنسرتویی به یاد یک فرشته، خفیف و پنهانی از بلندگو به گوش می‌رسید. خاطره موسیقی، بیشتر از خود موسیقی، تداعی می‌شد. کریس مراقب بود تا صدا در اتاق زیر شیروانی‌اش زیاد نشود، چون در این خانه بزرگ چوبی که در کوهستان ساخته شده بود، صداها از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفت؛ دوست نداشت یکی از نوجوانانی که از ...
مشاهده تمام رمان های اریک امانوئل اشمیت
مجموعه‌ها