نمایش‌نامه

تشنگی و گشنگی

بی آن‌که این‌قدر دو رویم یونسکو این نمایش‌نامه را با رنج‌های روحی و ناخشنودی وجودی محسوس انباشته است. به روشنی این‌جا جهنم یعنی من، تو و دیگران، دانستن و ندانستن، هستی و نیستی. آیا این همه برای یک انسان زیاد نیست؟

علی باش
ترانه
9786007061275
۱۳۹۶
۱۸۸ صفحه
۲۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
اوژن یونسکو
صفحه نویسنده اوژن یونسکو
۲۳ رمان Jean Maurice Eugène Clément Cocteau (5 July 1889 – 11 October 1963) was a French poet, novelist, dramatist, designer, boxing manager, playwright and filmmaker. Along with other Surrealists of his generation (Jean Anouilh and René Char for example) Cocteau grappled with the "algebra" of verbal codes old and new, mise en scène language and technologies of modernism to create a paradox: a classical avant-garde. His circle of associates, friends and lovers included Jean Marais, Henri Bernstein, Édith Piaf, whom he ...
دیگر رمان‌های اوژن یونسکو
آدمکش شاه می‌میرد
آدمکش شاه می‌میرد
هذیان 2 نفره تا هر جایی که دوست داشته باشیم و دختر دم بخت
هذیان 2 نفره تا هر جایی که دوست داشته باشیم و دختر دم بخت مرد: حتی اگه ندونن این جنگ برای چی شروع شده باز هم یه دلیلی براش پیدا می‌کنن. اون‌ها به ورای دلایل خودشون نمی‌رن. زن: هیچ‌وقت اون‌جوری که باید قطع نمی‌شه، چه فایده‌ای داره؟ مرد: به درد گذرون زندگی‌ ‌می‌خوره. زن: زندگی ما هم می‌گذره. نتیجه دلسردی از تاریخ. و همین تاریخ خود را با سر و صدای زیاد به ما ...
مردی با چمدان‌هایش (گفتگو با ژاک مکلر کارگردان و متخصص آثار یونسکو و پژوهش به زبان فرانسه از کیکاووس کامیابی مسک)
مردی با چمدان‌هایش (گفتگو با ژاک مکلر کارگردان و متخصص آثار یونسکو و پژوهش به زبان فرانسه از کیکاووس کامیابی مسک) پزشک روانشناسی، که از استادان صاحب‌نظر در روان‌کاوی است می‌گوید: رویا درامی است که ما در یک زمان هم نویسنده‌اش هستیم، هم بازیگر اصلی‌اش و هم تماشاگرش. در واقع ما همیشه در رویا، در موقعیتی خاص به سر می‌بریم و این خود درجه کمال تئاتر است...
کرگدن
کرگدن برانژه: (به ژان) زندگی‌کردن امری غیرعادی‌ست. ژان: برعکس، هیچی طبیعی‌تر از این نیست. دلیلش هم اینکه همه‌ی مردم زندگی می‌کنند. برانژه: تعداد مُرده‌ها بیشتر از زنده‌هاست. تعداد اونها روزبه‌روز بیشتر می‌شه، زنده‌ها کمیابن. ژان: مُرده‌ها، باید گفت چنین چیزی وجود نداره! هاه! هاه!... (خنده‌ی بلند) اونها هم به شما فشار می‌آرند؟ چیزی که نیست، چطوری می‌تونه فشار بیاره؟ برانژه: من خودم از خودم می‌پرسم ...
شاه می‌میرد
شاه می‌میرد همیشه نسبت به مرگ حساس بودم از وقتی 40 سالگی را پشت سر گذاشتم دریافتم روزی می‌میرم انگار در یک آن دریافته بودم که هیچ راهی برای گریز از این سرنوشت محتوم وجود ندارد!
مشاهده تمام رمان های اوژن یونسکو
مجموعه‌ها