نمایش‌نامه

تیستو (2 نمایش‌نامه)

خاک: این پسره دیگه کیه؟ گلدان اول: پسر صاحاب باغه انگاری. خاک: پس اومده این‌جا چیکار؟ گلدان دوم: حتما اومده گل‌ها رو تماشا کنه. خاک: بهش نمی‌آد این کاره باشه. بیش‌تر بهش می‌آد اومده باشه یه بلایی سر گل‌ها بیاره. گلدان دوم: به قیافه‌ش نمی‌آد بدجنس باشه. گلدان سوم: مگه به قیافه‌ست؟ گلدان اول: این حرف‌ها نیست، فرستاده‌نش این‌جا درس یاد بگیره. خاک: مگه این‌جا مدرسه‌ست؟ گلدان اول: باز که تو شروع کردی بداخلاقی کردن. خاک: آخه یعنی چی که هر روز یه نفر پا می‌شه می‌آد این‌جا، همه چی رو به هم می‌ریزه و می‌ره!

نیلا
9786001221590
۱۳۹۶
۱۴۸ صفحه
۲۹۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد چرم‌شیر
۱۸ رمان محمد چرم‌شیر (زاده ۱۳۳۹ تهران) نمایشنامه‌نویس و مدرس تئاتر است.
او دانش‌آموخته رشتهٔ ادبیات نمایشی در سال ۱۳۶۶ از دانشگاه تهران است.
محمد چرمشیر بیش از صد نمایشنامه نوشته است. وی پنجاه و چهار نمایشنامهٔ چاپ شده داردو نمایشنامه هایش به زبان‌های انگلیسی آلمانی و فرانسوی ترجمه و در کشورهای ایران، آلمان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و آمریکا اجرا شده اند.
دیگر رمان‌های محمد چرم‌شیر
دیوبندان و 2 نمایش‌نامه دیگر
دیوبندان و 2 نمایش‌نامه دیگر پدر: نگریستم. اسبی در آتش می‌سوخت. ترسیدم. روی به سوی دیگر کردم. باز اسبی دیدم که در آتش می‌سوخت. هول‌زده روی به سوی دیگر کردم. باز آن اسب دیدم که در آتش می‌سوخت. دلم از آن‌چه بود به درد آمد. چشم بر هم نهادم. به سمرقند بودم. به باغ سلطان سمرقند. من در آتشی فرو بودم که اسب در آن ...
همین امشب خواب آهسته مرگ
همین امشب خواب آهسته مرگ تاریکی. صدای دست‌زدن و سوت‌زدن و فریادهای سرخوشانه آدم‌های یک مهمانی. نور می‌آید. مرد ایستاده است کنار دستگاه پخش صدا. زن نشسته است دورتر. مرد دستگاه را خاموش می‌کند. مرد: این من بودم. زن او را خیره می‌نگرد.
پروانه و یوغ
پروانه و یوغ ونسان: دیوارها بلندن، سرد و بلند. آسمون پیدا نیست. مردها روی سنگ‌فرش‌ها راه می‌رن. توی یه دایره راه می‌رن. زمینو نگاه می‌کنن. حرف نمی‌زنن. گوش می‌دن به صدای کفش‌ها که روی زمین کشیده می‌شه. من اون‌جام. میون اون مردها. توی دایره راه می‌رم. زمینو نگاه می‌کنم. حرف نمی‌زنم. گوش می‌دم به صدای کفش‌ها که روی زمین کشیده می‌شه. آسمونو نگاه ...
شیش و بش
شیش و بش در این نمایش‌نامه، روابط و کشاکش دو خانواده ـ خانواده "حاج محمدباقر یزدی" و "حاج اسعد صحاف‌باشی "ـ به زبان طنز بازگو می‌شود" .صحاف "از "یزدی "می‌خواهد تا دکانش را که جنب دکان صحاف است به او بفروشد، اما "یزدی "مخالفت می‌کند و به همین سبب، بین این دو خانواده، اختلاف به وجود می‌آید .در این میان، "مراد "ـ پسر ...
روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردیبهشت
روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردیبهشت "فراموشی، به یاد آوردن، فراموشی، به یاد آوردن، هذیان غریبی است، دیدم ما همیشه در همین هذیان زندگی کرده‌ایم، همیشه همیشه دیر رسیده‌ایم که همیشه در خواب مانده‌ایم." صدای شکستن... می‌‌شکند انار... می‌جهد خون انار ... حبه‌های سرخ می‌چرخند در هوا ... می‌نشینند حبه‌ها ... می‌نشینند خون انار... سپید... سرخ... سرخ... بادی خاموش می‌کند روشنایی شمع ها... .
مشاهده تمام رمان های محمد چرم‌شیر
مجموعه‌ها