آخرین انار دنیا (پالتویی)
من همانطور که به تقدیر پسرهای دیگری فکر کردهام همانجور هم به تقدیر او اندیشیدهام، حالا در این کشتی که میشود کشتی بودن و نبودنمان باشد. میتوانم بگویم من مدیون او هستم. او هم میتوانست پسری از پسرانم باشد... بیشتر چیزهایی که من بعدها نمیفهمم، به گونهای با زندگی و مرگ او مرتبط میشود.
شهر نوازندگان سفید
«شهر موسیقیدانهای سفید» (شهر نوازندگان سفید) یک رمان نخبهگراست. موضوع اصلی آن هنر و درونمایه اصلیاش ارزش هنر و تلاش برای حفظ آثار هنری است. ساختار غیرخطی این رمان کمک زیادی به کشش و جذابیت داستان میگند. نثر کتاب آنقدر شیوا و روان است که گاهی به شعر میماند. بختیار علی در قالبی کاملا متفاوت، تقابل زیبایی و مرگ، فجایع ...
آخرین انار دنیا
من پدر ممد دل شیشهای هستم. او در حال مرگ است. علت مرگش هم بیوفایی نیست. عشق است. احساس میکنم عشق آنقدر شایسته نیست که کسی در راهش بمیرد. من تمام عمرم را با مرگ زیستهام، اما هیچکس را ندیدهام که از عشق بمیرد. پسرم دارد برای عشق میمیرد؛ چیزی که هیچوقت فکر نمیکردم برای مرگ یک انسان کافی باشد. ...
عمویم جمشید خان که همیشه باد او را با خود میبرد
هیچکدام از ما به درستی نمیدانیم که جمشیدخان کی و چگونه کمونیست شد، به ویژه اینکه در ایل و تبار ما تا کنون کسی چپ نشده بود، آنگونه که میگویند جمشیدخان در برابر شکنجهها و آزارهای سخت زندان مقاومت قهرمانانه و بسیار بینظیری از خود نشان داده و هیچچیز را فاش نکرده بود، طوری که جلادان رژیم با دیدن این ...