نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

هملت

(Hamlet)

هملت شاهکار بزرگ شکسپیر و از معروف‌ترین آثار ادبی جهان است. موضوع این نمایشنامه سرگذشت غم‌انگیز هملت شاهزادة جوان دانمارک است. پدرش، پادشاه دانمارک، به دست برادر خود کلادیوس در نهان کشته شد و کلادیوس با این جنایت تاج و تخت و همسر برادر خود را غصب کرد. هملت از این راز آگاه می‌شود و به خون‌خواهی پدر کمر برمی‌بندد و در راه این انتقام، نامزد عزیز خود را ترک می‌گوید و او از این غصه خود را غرق می‌کند. سرانجام بازی تقدیر هم او و هم جنایت‌کاران را به کام مرگ می‌افکند. شکسپیر روح مردد و افسردة هملت جوان را استادانه مجسم می‌سازد. قدرت بیان او در توصیف صحنه‌های هیجان‌انگیز و کم‌نظیر هملت، این نمایشنامه را در ردیف بزرگ‌ترین شاهکارهای ادبی جهان قرار داده است.

9789644450839
۱۳۹۶
۲۷۲ صفحه
۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ویلیام شکسپیر
صفحه نویسنده ویلیام شکسپیر
۵۴ رمان William Shakespeare (baptised 26 April 1564) was an English poet and playwright, widely regarded as the greatest writer in the English language and the world's pre-eminent dramatist. He is often called England's national poet and the "Bard of Avon" (or simply "The Bard"). His surviving works consist of 38 plays, 154 sonnets, two long narrative poems, and several other poems. His plays have been translated into every major living language, and are performed more often than those of any other ...
دیگر رمان‌های ویلیام شکسپیر
داستان شورانگیز بازرگان وندیکی
داستان شورانگیز بازرگان وندیکی آنتونیو: او را به خودش واگذار، بیش از این به التماس‌های بیهوده پی او نمی‌روم. او با جان من کار دارد، جهت آن را خوب می‌دانم. بارها کسانی را که او دنبال کرده بود و به فغان نزد من آمده‌اند خلاص کرده‌ام ، بنابراین کینه مرا در دل گرفته. سالانیو: یقین دارم دوک اخذ این جریمه را روا نخواهد دانست.
کوریولانوس
کوریولانوس نمایش‌نامه کوریولانوس مربوط به دوره قدیم روم، یعنی هنگامی است که آن کشور هنوز به صورت امپراتوری در نیامده و همسایگانش دایما با آن در نبرد هستند. در این داستان شخصیت مارتیوس،‌ سردار رومی، که بعدا به مناسبت فتح شهر کوریولی متعلق به طوایف ولس لقب کوریولانوس را می‌گیرد، شالوده اصلی نمایش‌نامه را تشکیل می‌دهد.
شب دوازدهم
شب دوازدهم معصیت قتل، از عشقی که قرار است پنهان بماند، رسواتر نیست. شب عشق، روز است... ای سزاریو، سوگند به گل‌های سرخ بهاری، به عفت، به شرافت، به صداقت، به مواردی از این دست، که با همه غرورت، تو را آن چنان عاشقم که عقل و منطق را یارای کتمان شیدایی‌ام نیست. به زحمت دلیلی مجوی که چون تو را خواستگارم، ...
طوفان
طوفان لیکن مرا رها کنید از بند، به هلهله دست‌هایتان. دم جلیل شما می‌بایست تا بیاکند شراع‌هایم را. پس چونان که قلم عفو کشیدند بر گناهان شما، بگذارید تا د یده خطاپوش شما به آزادی‌ام بیانجامد.
مشاهده تمام رمان های ویلیام شکسپیر
مجموعه‌ها