رمان خارجی - خاور میانه

قلعه سفید

(The white castle)

زود گرفتند و بردند، مجبورم کردند زانو بزنم. پیش از آن‌که سرم را روی کنده بگذارم، یکی را دیدم که انگار از میان درخت‌ها پرواز می‌کرد و می‌گذشت. حیرت کردم: من بودم، ریشم بلند شده بود و آن‌جا، بی‌آن‌که پاهایم به زمین بخورد، بی‌صدا راه می‌رفتم. خواستم تصویرم را که از میان درخت‌ها می‌گذشت، صدا بزنم؛ صدایم در نیامد، سرم روی کنده درخت بود. آن موقع، با این فکر که چیزی که نزدیک می‌شود فرقی با خواب ندارد، خودم را رها کردم، منتظر بودم، پس گردن و پشتم مورمور می‌شد. نمی‌خواستم فکر کنم، اما هم می‌لرزیدم و هم فکر می‌کردم. بعد بلندم کردند و غرولندکنان گفتند: پاشا خیلی عصبانی خواهد شد!

ققنوس
9789643111656
۱۳۹۸
۲۳۲ صفحه
۳ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
دیگر رمان‌های اورهان پاموک
برف
برف در همان لحظه‌ایکه برفمی‌بارد، روزنامه نگاری به شهر دور افتاده فارس در مرز ترکیه پا می‌گذارد. او شهر را مکان آشفته‌ای می‌یابد که خودکشی واگیرداری در میان زنان جوان رواج دارد. شرایط برای پیروزی اسلام گرایان در انتخابات محلی مهیاست. ریاست سازمان امنیت و اطلاعات شرورانه در آن دخالت می‌ورزد. طولی نمی‌کشد که طوفان رو به افزایش برف، رابطه شهر را ...
نام من سرخ
نام من سرخ وقتی به دنیایی که من رنگارنگ‌اش ساخته‌ام، می‌گویم: باش، عالمی از سرخی‌ام،‌ هست می‌شود. هرکه مرا ندیده، انکارم می‌کند اما من همه‌ جا هستم.
خانه خاموش
خانه خاموش سه نوه، یکی مورخ، یکی انقلابی و دیگری که سودای پولدار شدن در سر دارد، برای دیدار مادربزرگشان به قصبه‌ی جنت‌حصار در حوالی استانبول می‌روند و یک هفته را در خانه‌ی پدربزرگشان که هفتاد سال پیش، به دلیل مسائل سیاسی به آنجا تبعید شده بود، می‌گذرانند. در طول این یک هفته، گذشته و خاطرات نود ساله‌ی مادربزرگ به تدریج زنده ...
پدرم
پدرم آن شب دیر به خانه آمدم. گفتند پدرم مرده است. تصویری به جای مانده از دوران کودکی در برابر چشم‌هایم ظاهر شد، پدرم با شلوارک و پاهای لاغرش، و این به شکلی دردناک درونم را می‌خراشید. ساعت دوی بامدار به خانه‌اش رفتم تا برای آخرین بار ببینمش. گفتند:«توی اتاق است.» به اتاق رفتم. ساعت‌ها بعد، نزدیک صبح، در مسیر بازگشت، خیابان‌های ...
مشاهده تمام رمان های اورهان پاموک
مجموعه‌ها