نقل قول های دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
بهترین نقل قول های کاربران ناولر از کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد اثر آنا گاوالدا؛ همراه با متن نقل قول ها و لینک صفحه کتاب.
- میدانم زنها همیشه میل پنهانی دارند؛ میل به خوشگل شدن.
- در واقع وقتی دخترها تصمیم بگیرند کاری خوب پیش برود، حتما میرود. هیچ چیز پیچیدهتر از این نیست.
- آدمی هیچگاه نمیتواند هیچ چیز را پیشبینی کند؛ مثلا چطور برخی چیزها پیش میآیند یا اینکه چرا برخی اتفاقات بسیار ساده، ناگهان تا مرزهای دیوا...
- ناگهان، زندگی به طرز مضحکی سرعت میگیرد و هنگامی که کنترل موقعیت پیشآمده از دستت میرود، وحشت میکنی.
- مانند همه ی آدمهایی که تنها زندگی میکنند من هم شبها هنگام برگشتن به خانه، اول به چراغ قرمز کوچک پیغامگیر تلفن نگاه میکردم. دوست داشتم ب...
- ماریام یک دمدمیمزاج واقعی است. از وقتی پانزدهساله بود تا حالا هر شش ماه یکبار (اگر اشتباه نکنم باید سی و هشت باری شده باشد) نامزد تازه ی...
- ماریام، خواهر بزرگترم است. فقط یک سال با هم تفاوت داریم اما حتی نمیتوانید تصور کنید که با هم خواهر و برادر باشیم. تمام مدت حرف میزند. حتی...
- دست کم آدم وقتی بچه دارد، برای روز مادر آسانتر هدیه انتخاب میکند.
- از آرایش بدم نمیآید؛ اما به هر حال هر چیزی حدی دارد.
- میخواست بداند او کجا زندگی میکند و اتومبیلش چیست، کجا کار میکند، چطور لباس میپوشد، آیا اندوهگین به نظر میرسد؟ همسر او را نیز دنبال کرد....
- زندگی همین است. به تو تلفن نکردهام تا کلاف گذشته را از نو بشکافم یا بگویم دنیا چقدر کوچک است. میدانی… با تو تماس گرفتم فقط به این خاطر که...
- بچههایم زیباترین هدیه ی زندگیام هستند. داستان یک عشق قدیمی، هیچ ارزشی در برابرش ندارد؛ به راستی، هیچ ارزشی.
- همیشه دلیلهای دیگری وجود داشت، بهانههای دیگر تا به یاد او بیفتم. خدا میداند چند بار با قلبی پیچ و تاب خورده در خیابان برگشتم چراکه فکر می...
- یادم میآید زمانی، هر روز از مقابل تابلوی شهری میگذشتم که میدانستم او در آن زندگی میکند. همینطور میزان مسافت تا شهر او را از بر بودم. هر...
- البته گاهی پیش میآید که با همسرم یا با دوستانم لبخندزنان درباره گذشتهمان حرف میزنیم، از سالهای دانشجویی، فیلمها و کتابهایی که شخصیت ما...
- باید باور کرد سختی و مشقت در زندگی، روزی ثمر میدهد. گویی من در لحظه ی مناسب در جای مناسب بودم و تصمیمهای درستی گرفتم.
- هیچ برگشتی در کار نبود. حقیقت این بود که قلب من یکشنبه شبی روی سکوی یک ایستگاه قطار هزار تکه شده بود. نمیتوانستم تکهها را جمع و جور کنم. ب...
- سالها باور داشتم او دیگر وجود ندارد، که جایی بسیار دور از من زندگی میکند، که دیگر هرگز به زیبایی آن روزها نیست، که متعلق به دنیای گذشته اس...
- هنگام شام، همه سرحال هستند. هیچکس آنقدر ننوشیده که تلوتلو بخورد. یک آدم مست کافی است تا مهمانی به گند کشیده شود.
- این روزها خیلی چیزها را میتوانی با پول بخری اما اشرافیت را نه.