رمان ایرانی

شرمسار عشق

پرادوی شیری رنگ که در امتداد دو خودروی دیگر مسیر بیرون شهر را در پیش گرفته بود نرم و سبک به پیش می‌رفت. آهنگ ملایمی که از پخش شنیده می‌شد آرامش مطلوبی برای سرنشینان خودرو فراهم می‌کرد . در این حال، مرد جوان با عشق نگاهی به کناری‌اش انداخت و پرسید: - عزیزم، خسته شدی؟ - نه فدات شم من که کاری نمی‌کنم، تو خسته شدی که داری رانندگی می‌کنی.

شادان
9789642919550
۱۳۹۰
۳۸۰ صفحه
۹۵۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های زهرا اسدی
گناه عشق
گناه عشق لب‌های احمد شروع به لرزش کرد، دست‌هایش نیز می‌لرزید، حال عجیبی داشت. خودش هم نمی‌دانست چرا این‌طور با تمام وجود می‌لرزد. انگار این وجدانش بود که او را مواخذه می‌کرد. اشک‌هایش بی‌اختیار سرازیر شد، از زمانی که خود را می‌شناخت، اولین بار بود که رطوبت اشک روی گونه‌هایش را حس می‌کرد. گویا کلام زهره، ندایی بود که وجدان به خواب ...
آن سوی خیال
آن سوی خیال زندگی یک خیال نیست ...زندگی یک سراب نیست. می‌توان آن سوی زندگی را در یک خیال و سراب دید... می‌توان آن را به زیبائی این خیال آراست و پس از آن شاید روزی تمامی آن زیبائی‌ها در هم بشکند. زندگی حقیقی است به وسعت تمامی لحظات زیبا و به یاد ماندنی.
قلب طلایی
قلب طلایی تحت تأثیر حرف‌های آقای کاشانی، فشار بغض لحظه به لحظه بر گلویم بیشتر می‌شد و دیگر اشک هم چاره‌ساز نبود. در همان حال گفتم: عمو جان من مطمئنم که مهرداد زنده است. دلم گواهی می‌دهد که هیچ اتفاقی برای او نیفتاده، به احتمال قوی او در نقطه‌ای از خاک عراق فرود آمده و عراقی‌ها او را به اسارت گرفته‌اند...
کوچ غریبانه
کوچ غریبانه با رنج‌ها کنار می‌آمدم، به سرزنش‌ها و خشونت‌هایش تن داده بودم. چرا که تنها به قاضی رفته بودم و خود را گناهکار می‌دانستم. غافل از این‌که گناه من نبود، از او بود، از مادرم...! در این تنگنا و تاریکی نگاهی مهربان، تسکین‌دهنده دردهایم بود. لبخندی دلنشین گرمی‌بخش وجود خسته‌ام و دستان یاری‌دهنده‌ای تنها دل‌خوشی‌ام در لحظه‌های سخت زندگی. می‌دانستم که عاقبت او، ...
مشاهده تمام رمان های زهرا اسدی
مجموعه‌ها