۱۳ رمان
دونالد بارتلمی نویسندهٔ پسانوگرای آمریکایی بود. او همچنین به عنوان خبرنگار روزنامه، سردبیر مجله، مدیر موزه و استاد دانشگاه کار کرد. او یکی از بنیانگذاران اصلی رشتهٔ نویسندگی خلاق دانشگاه هوستون بود. دونالد بارتلمی در سال ۱۹۳۱ در فیلادلفیا به دنیا آمد. دو سال بعد خانوادهٔ او به تگزاس نقل مکان کردند، در آنجا پدر بارتلمی استاد معماری در دانشگاه هوستون شد. در همین دانشگاه بارتلمی در رشتهٔ روزنامه نگاری تحصیل کرد. او در سال ۱۹۵۳ به جنگ کره اعزام ...
روی پلههای کنسرواتوار
داستانهای روی پلههای کنسرواتوار با ساختاری جاهطلبانه و غیر مداوم آیینه شرایط امروزند. در چنین زمانهای، نبود رضایتمندی به فروپاشی میانجامد. نگاه معطوف به اضمحلال، کلید فهم «رویکرد مضمونی» در آثار بارتلمی است.
دونالد بارتلمی از گوگول و کافکا تاثیر گرفته و بعضی منتقدان او را به خاطر طنز گزندهاش، ساموئل بکت آمریکا لقب دادهاند.
دونالد بارتلمی شاید به همان اندازه که ...
برگرد دکتر کالیگری
بارتلمی داستانهای خود را به شیوهای غیرقراردادی، بخشبندی میکند ولی داستانها به شیوهای قراردادی به یگانگی دست پیدا میکنند: با یگانگی فردی هر بخش، با نظمی که پیش و پس نمیشود، با «همبهسازی» بخشها، با تکرار مفهومهای درونمایهای کلیدی و با چارهاندیشیهایی که به صورت پایانهایی کامیاب درمیآیند، هر بخش به بخش بعدی رهنمون میشود و پایان را محتمل و ...
زندگی شهری
کتاب حاضر نخستین مجموعهیی از داستانهای دونالد بارتلمی پر اعتبارترین نویسندهی پسامدرن آمریکا و چهره نامآور ادبیات معاصره جهان است که به فارسی ترجمه میشود.
مهمترین توضیح درباره داستانهای او روبه رو شدن بی واسطه با هر یک از آنهاست: غریب و بیگانه.
پادشاه
دونالد بارتلمی در رمان پادشاه که بازگویی افسانه آرتور است، شوالیههای سلحشور میزگرد را به اوج بیرحمیهای جنگ جهانی دوم میآورد. آرتور شاه انگلستان است و وینستون چرچیل نخستوزیر او. دانکرک سقوط کرده است، اروپا در آستانه از هم پاشیدن است، ازرا پاوند و لرد هوهو امواج رادیویی را مسموم میکنند، موردرد به آلمان نازی گریخته است و شاه آرتور ...
رابرت کندی از غرق شدن نجات یافت
ک. توی آب است. کلاه مشکی و پهنش، شنل سیاهش و شمشیرش روی ساحل هستند. نقابش را روی چشمانش نگه داشته است. دستهایش روی آب ضربه میزنند و سطح آب در اطراف او میشکافد و پاره پاره میشود. کفهای سفید، اعماق سبز. من طنابی میاندازم، کلاف طناب روی سطح آب میجهد. نتوانسته است آن را بگیرد. نه، انگار طناب را ...