«پول حرام. از حلالش چه دیدیم که از حرامش ببینیم. چکارش کنم؟ چکارش میتوانم بکنم؟ اولاد مثل در مجلس است. نه میتوانم بسوزانمش، نه میتوانم از پاشنه درش بیاورم. اولاد، اولاد روز و شب را به آدم زهر میکند. پس صباح جلوی کارهای دیگرش را چه جور بگیرم؟»
۴۴ رمان
محمود دولتآبادی، ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در دولتآباد شهرستان سبزوار به دنیا آمد.
دولتآبادی مشاغل مختلفی را تجربه کرد. کار روی زمین، چوپانی، پادویی کفاشی، صاف کردن میخهای کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوه کشی، دوچرخه سازی، سلمانی و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرد، در آثارش نمود یافت.
دولتآبادی ابتدا راهی مشهد و آنگاه تهران شد و در این دوران باز هم مشاغل دیگری نظیر ...
آن مادیان سرخیال
در سلوک رسیدن به نام قیس بود که برخوردم به شخصیت نسبتا روشنتری از "امرءالقیس"، شاعری که پنداری گنگ از او داشتم از روزگار جوانی خود، هم آن زمان که معلقات سبعه (سبع) را خوانده بودم به ترجمه استاد عبدالحمید آیتی؛ سرودههای هفت شاعر عرب پیش از اسلام. من زبان عربی هم نمیدانم؛ پس کنجکاوی چند ساله مرا فقط پراکندههایی ...
طریق بسمل شدن
همینها، اینها، نمیبینیشان؟ تو نمیبینی؟ همه هستند، همه هستند. نمیبینیشان؟ کفن و قمقمه. نگاه کن، نگاه کن! «تشنهای، تو تشنهای برادرم. بنوش آب!» نگاه کن، نگاه کن! چه رستخیز روشنی! منم، تویی و دیگران. تویی، منم و دیگران. چه رستخیز روشنی. کلاهخود و چکمه و یراق. یکی به آفتاب میدهد سلام، یکی به آب. یکی به آسمان نیاز میبرد، یکی ...
با شبیرو
داستان با شبیرو که برای اولین بار به صورت کتابی مجزا به چاپ میرسد، پیش از این بخشی از مجموعه داستان ”کارنامه سپنج“ بوده است و مانند دیگر آثار «محمود دولتآبادی» حوادث آن در نواحی بومی کشور، و این بار در سواحل جنوبی، میگذرد.
کارنامه سپنج
کارنامه سپنج مجموعه داستانهاییست که حدودا طی پانزده سال نوشته شده است: ته شب، ادبار، بند، پای گلدسته امامزاده شعیب، هجرت سلیمان، سایههای خسته، بیابانی، سفر، آوسنه باباسبحان، باشبیرو، گاوارهبان، مرد، عقیل عقیل، از خم چمبر، و دیدار بلوچ. این مجموعه که به سال 1367 تدبیر چاپ و نشر آن به میان آمد، نخست بنا بود دربرگیرنده داستانها، مقالات، نمایشنامهها، ...
بنیآدم
گفتم، همان اول کار گفتم که نوشتن داستان کوتاه کار من نیست. این هنر بزرگ را کافکا داشت، ولفگانگ بورشرت داشت و میتوانست بدارد که در همان «بیرون، جلو در» جان سپرد و داغش لابد فقط به دل من یکی نیست، و پیشتر از او چخوف داشت که بالاخره خون قی میکرد در آن اتاق سرد، و چند فقرهای هم ...