رمان ایرانی

چشم‌هایت

این تابلو برای فروش نیست. هر سال که در نمایشگاه این تابلو را به رسم یادبود به نمایش می‌گذاریم، کلی خریدار برایش پیدا می‌شود و ما ناچاریم همه را در حسرت خرید این تابلو باقی بگذاریم!... ... حالا با دیدن چشم‌های خودم که از همیشه غمگین‌تر و محزون‌تر به نظر می‌رسید، نمی‌دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت!

9786005219883
۱۳۸۸
۴۳۴ صفحه
۲۷۳۳ مشاهده
۰ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۱ رمان نویسنده 30 رمان ازجمله: کسی پشت سرم آب نریخت/ یادش بخیرنازلی/ دوآتیشه/ ازلج تو/ یکی رادوست می دارم/ قرارنبود
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
کسی پشت سرم آب نریخت
کسی پشت سرم آب نریخت با دیدن جمعیتی که جلوی مدرسه جمع شده بود از سرعت گام‌هایم کم شد. این همه شلوغی برای چه بود؟ بعضی از بچه‌ها با رنگ‌های پریده جیغ می‌کشیدند. دلم ریخت. دوان دوان خودم را به جمعیت رساندم. به هر زحمتی بود از میان جمعیتی که حلقه زده بودند خودم را رد کردم. با دیدن الهام که با طنابی بر گردن ...
سرسپرده
سرسپرده یه جوری نگام نکن بند دلم پاره بشه تو خودت می‌خواستی این جور غم ما چاره بشه چرا گریه می‌کنی پشت سر مسافرت آخرین دیدار و بسپار مثل من به خاطرت من از نگاه سوت و کور تو همیشه طردم کاسه آب و نریز پشت سرم که برنگردم مگه دلم کافی نبود واسه تصدیق چشمات؟
یادش به خیر نازلی
یادش به خیر نازلی
ناخوانده
ناخوانده روزی که مثل هر دختر دیگری با خرید یک دفترچه خاطرات به این می‌اندیشیدم که ممکن است با تحریر خاطرات شیرین و دلچسب روزمره روزی در آینده از خواندن و مرور آن لذت ببرم، هرگز فکر نکرده بودم که درست در اولین روزهای نگارش خاطرات روزانه با چنین احساسات تلخ و ملال‌آوری از خاطره‌نویسی، سرخورده و شرمگین شوم! به نظر ...
کسی پشت سرم آب نریخت 2
کسی پشت سرم آب نریخت 2 و حالا من رهسپار جاده‌ای هستم رو به مرز رویاهایی که دیگه محال و دست‌نیافتنی نیستن. جاده‌ای که می‌خواد منو با پاهای تاول‌زده‌م،‌ منو با قلب خسته و بی‌تابم و منو با یک دنیا امید و خواهش به دست‌های مشتاق اون برسونه که قراره همه عمر یار و همدمم باشه. کسی پشت سرم آب نریخت. چون من خیال برگشتن نداشتم. ...
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها