مجموعه داستان خارجی

دوران طلایی دلشکستگی

(The pen)

بعد از رفتن او، شهری که در آن زندگی می‌کردیم صاف شد، مثل کف دست. صدا با خود آواز آورده: آواز راننده کامیونی که پنج مایل از شرق راه آمده بود. چیزی نمی‌توانست نوحه او را ببرد. یک راه طولانی فلاکت اینجا و آنجا در حالی که غبار جاده را می‌رفت. او هم به خانه آمده بود به کمد لباسی که دیگر لباسی نداشت.

لیدا طرزی
9789643378394
۱۳۹۵
۱۹۲ صفحه
۷۰۹ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
آهای بیرونی‌ها (مجموعه آثار نویسندگان دنیا) نمایش‌نامه
آهای بیرونی‌ها (مجموعه آثار نویسندگان دنیا) نمایش‌نامه کتاب حاضر مجموعه‌ای است از هشت نمایش‌نامه که تصویری کلی از قالب هنری نمایش مدرن به دست می‌دهد. نویسندگان این نمایش‌ها نهایت دقت، توان و جدیت خود را در خلق این آثار به کار بسته‌اند. نمایش‌نامه‌هایی که خواننده را به مسیری تاریخی در عرصه تئاتر مدرن می‌برند: از طبیعت‌گرایی استریندبرگ تا مکتب روشنفکری پیراندللو؛ از سبک احساسی سارویان تا نمایش ...
شاهد اعدام و 9 داستان آمریکایی دیگر آخر هزاره
شاهد اعدام و 9 داستان آمریکایی دیگر آخر هزاره 10 داستان از 10 نویسنده مطرح آمریکایی. 10 داستان به 10 گرایش، سبک و سویه متفاوت. 10 داستان از نویسندگان انتهای هزاره. 10 داستان با ویژگی‌های مجزا، زبانی متفاوت و اما کلامی تاثیرگذار، از شاهد اعدام تا جنگ یک روزه 10 نگاه ادبی گونه گون است از منظر نویسندگان صاحب سبک سرزمین مزارع بزرگ و جاده‌های بی‌انتها.
صبح یک‌شنبه (داستان‌های از ادبیات امروز فرانسه زبان) مجموعه داستان
صبح یک‌شنبه (داستان‌های از ادبیات امروز فرانسه زبان) مجموعه داستان داستان‌های این مجموعه از بین آثاری انتخاب شده است که در فاصله 1981 تا 2009 به چاپ رسیده‌اند.در این 30سال نویسنده‌های در ادبیات فرانسه ظهور کرده‌اند که آثارشان به زبان‌های دیگری ترجمه شده‌ و در دنیا با استقبال خوبی روبه‌رو شده‌اند.عدم ترجمه این آثار در ایران این سؤتفاهم را در پی آورده که ادبیات فرانسه مرده‌ است و دیگر ...
19 پرچم
19 پرچم چهار روز پیش، پانزدهمین پرچم را بر فراز پانزدهمین قبر برافراشتیم. سه روز قبل، تمام ذخیره غذایی‌مان در انبار سوخت، دو روز است نخوابیده‌ام. سرمان به شدت درد می‌کند. دیروز سه نفر از دیگر دوستانمان در بمباران جان سپردند و سه پرچم دیگر...
روزی روزگاری دیروز
روزی روزگاری دیروز 1 شب درست بعد از پنجاهمین سالگرد تولدم، در باری را که از خانه دوران کودکی‌ام چندان فاصله‌ای نداشت باز کردم. پدرم، در راه برگشت به خانه از دفترش در لندن، آن‌جا بود و به پیشخان تکیه داده بود. مرا نشناخت، اما من از این‌که پیرمرد را دوباره می‌دیدم خوشحال و تقریبا هیجان‌زده شده بودم به خصوص که او 10 ...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها