رمان خارجی

مرسیه و کامیه

(Mercier et camier)

سفر مرسیه و کامیه را اگر بخواهم می‌توانم تعریف کنم، چون تمام مدت با آنها بودم. سفری که بدون دریاها و بدون گذشت از مرزها، از میان مناطق کمتر ناهموار، هرچند در بعضی جاها بیابانی، اسباب و وسایلش به قدر کفایت ساده بود. آنها مرسیه و کامیه، در خانه‌شان ماندند و این شانس بسیار گرانبها را داشتند. از کم‌اقبالی یا خوش‌اقبالی، مجبور نبودند که با یک آداب و رسوم بیگانه و یک زبان و یک مقررات و یک آب و هوا و یک غذای عجیب و غریب روبرو شوند،آن هم در محیطی که از نظر شباهت کمترین ربط را با آن چیزی داشت که ابتدا سن جوانی و بعد سن پیری، آنها را در مقابلش مقاوم می‌کرد.

افراز
9789642432219
۱۳۸۹
۱۸۴ صفحه
۱۷۸۶ مشاهده
۹ نقل قول
دیگر رمان‌های ساموئل بکت
فیلم
فیلم این فیلم‌نامه تنها تلاش ساموئل بکت در عرصه‌ی رسانه سینماست. فیلم‌نامه در سال 1963 نگاشته و در تابستان 1964، با کارگردانی آلن‌ شنایدر و با نقش آفرینی باستر کیتون در شهر نیویورک به فیلم درآمد برای فیلم‌برداری این فیلم ساموئل بکت خود در جولای همان سال به آمریکا سفر کرد. این فیلم صامت است، تنها یک صدای ملایم " هیس" ...
اما ابرها
اما ابرها پس بار آخری که قصه پرغصه گفته شد همان‌طور نشستند انگار که بدل به سنگ شده باشند. از تک پنجره سپیده‌دم نوری نتاباند. از خیابان صدای احیایی نمی‌آمد. یا غرق در که می‌داند چه افکاری بودند که آنان اعتنایی نکردند؟ به روشنای روز به صدای احیا. که می‌داند چه افکاری. افکار، نه، افکار نه. اعماق عقل. غرق در که می‌داند ...
مالون می‌میرد
مالون می‌میرد بله، روزگاری بود که بی‌درنگ شب می‌شد و با جستجوی گرما و تکه‌های تقریباً خوردنی به ‌خوبی می‌گذشت. و تصور می‌کنی که این وضع تا آخر همین‌طور باقی می‏ماند. اما ناگهان همه ‌چیز دوباره شروع به خشم ‌و خروش می‌کند، در جنگل‌هایی از سرخس‌های بزرگ گُم می‌شوی یا در زمین‌های بایرِ در معرض بادهای شدید می‌چرخی، تا این‌که کنجکاو می‌شوی ...
آخرین نوار کراپ
آخرین نوار کراپ چه سکوت عجیبیه امشب، هر چی گوش‌هام رو تیز می‌کنم چیزی نمی‌شنوم. این پیرزنه خانم مک گلوم هر شب این موقع آواز می‌خوند. اما امشب خبری نیست. خودش می‌گه آوازهای زمان دختریش رو می‌خونه. من که نمی‌تونم تصور کنم زمان دختریش چه شکلی بوده، اما زن خیلی خوبیه...
دست آخر
دست آخر صحنه برهنه. نور خاکستری. چپ و راست انتهای صحنه. ردیف بالا، دو پنجره کوچک، پرده‌ها کنار کشیده شده. دری در پیشانی راست صحنه. تابلویی آویزان کنار در، رو به دیوار. پیشانی چپ صحنه، دو سطل آشغال کنار هم، پوشیده شده با ملافه‌یی کهنه. وسط صحنه، هم روی یک صندلی چرخ‌دار، پوشیده شده با ملافه‌یی کهنه. کلو بی‌حرکت نزدیک در، چشم‌هایش خیره به هم. ...
مشاهده تمام رمان های ساموئل بکت
مجموعه‌ها