۶۳ رمان
او در ۲۴ اوت سال ۱۹۴۷ در ریودوژانیرو برزیل به دنیا آمد. مادر او لیژیا خانه دار و پدرش مهندس بود.او وقتی نوجوان بود، می خواست یک نویسنده شود. پس از گفتن این موضوع به مادرش ، مادرش پاسخ داد "عزیز من، پدرتو یک مهندس است. او یک منطق گراست، انسانی منطقی با چشم اندازی بسیار مشخص از جهان. آیا تو واقعا می دانی اینکه تو یک نویسنده بشوی چه معنایی دارد ؟" پس از تحقیق، کوئلیو به این ...
جاسوس
در زمان کودکی، پدر و مادرم مجبورم کردند تا پیانو یاد بگیرم، کاری که از آن متنفر بودم. زمانی که از خانواده جدا شدم؛ همه آنچه را که آموخته بودم، فراموش کردم به جز یکی: اگر سازت کوک نباشد، نواختن اکثر ملودیهای زیبای جهان به آهنگی گوشخراش تبدیل میشوند. زمانی که در وین بودم و خدمت نظاموظیفه را انجام میدادم، ...
مکتوب
ماتاهاری
کمی قبل از ساعت پنج صبح، گروهی هجده نفره که اکثرا آنها افسران ارتش فرانسه بودند، از پلههای ساختمان سنت لازار، زندان زنان پاریس بالا رفتند. زندانبان با در دست داشتن شمعی برای روشن کردن مشعلها، بقیه را هدایت میکرد. گروه روبروی سلول شماره 12 ایستادند. مسئولیت مراقبت از زندان را راهبهها به عهده داشتند...
خیانت
بعضی وقتها باید خودت را گم کنی تا بفهمی کی هستی. یک زن در دهه سی زندگی خود، شروع میکند به پرسیدن سوالهایی درباره روزمرگیهای زندگیاش. در چشم همه او زندگی عالی دارد: ازدواجی شاد، فرزندان و شغل. هنوز او احساس نارضایتی دارد. همه این تغییرات زمانی است که او با یک موفقیت سیاسی مواجه میشود.
11 دقیقه
و ناگهان زن گناهکار شهر، حاضر شد. زنی که میدانست مسیح در خانه مرد فریسی در حال غذا خوردن است. بطری مرمرین محتوی معجون را برداشت. پشت سر او ایستاد. کنار پاهایش نشست، پاهایش را با اشک چشمانش شستشو داد، آنها را با موهای سرش خشک کرد، پاهایش را بوسید، پاهایش را با معجون تقدیس کرد. مرد فردیسی که او ...