رمان ایرانی

گناه من چیست

به اتاقم برگشتم و مانند بیمار تب‌داری در رختخواب افتادم. چشمم به روپوش مدرسه‌ام افتاد که عصر همان روز در آورده و آویزان کرده بودم. فردا به جای این پارچه ارمک خاکستری که برازنده حال و روحم بود، باید لباس تافته سفید عروسی را بر تن می‌کردم و آن تاج بزرگ و مسخره را که دهها نگین بزرگ و کوچک زینت بخش آن بود، بر سر می‌گذاشتم. جایی را سراغ نداشتم وگرنه فرار می‌کردم. هیچ پشت و پناهی برای من نبود، در غیر این صورت لحظه‌ای درنگ نمی‌کردم و به همه چیز و همه کس پشت پا می‌زدم و می‌گریختم. بی‌پناه بودم...

آسیم
9789644181818
۱۳۸۷
۳۴۴ صفحه
۴۲۵۷ مشاهده
۱ نقل قول
نسرین قدیری (کافی)
صفحه نویسنده نسرین قدیری (کافی)
۱۸ رمان نسرین قديرى متولد چهارم خرداد ماه سال 1331 در شهر تهران و فارغ‏التحصيل مهندسى كشاورزى از دانشگاه شيراز است. وى پس از اينكه فرزندانش به حدى رسيدند كه ديگر به او وابسته نبودند و هر كدام روى پاى خود ايستادند، براى رفع تنهايى و ارضاى اين حس درونى، دست به قلم برد. او درباره شروع به كارش مى‏گويد: «خواهرم پس از خواندن رمان خانم حاج سيد جوادى با توجه به زمينه‏اى كه من در نوشتن انشا داشتم و داشتن قدرت ...
دیگر رمان‌های نسرین قدیری (کافی)
گستره محبت
گستره محبت گستره محبت روایت زندگی، عاطفه و مهر همیشه ماندگار مادر است که باید یک بار دیگر بر ذهن فراموشکار و قلب سرد تاریخ حک کرد. داستان با ازدواجی میان دو خانواده سرشناس و متمول آغاز می‌شود. همه چیز بر وفق مراد است. مهمانی‌های شبانه و دیدارهای خواسته و ناخواسته و آشنایی دور و نزدیک همه حاکی از پیوندی فرخنده است. ...
سحر نزدیک است
سحر نزدیک است لباس عروسی را روی تخت پهن کرده بود و ناباورانه به آن نگاه می‌کرد. روی زمین چهار زانو نزدیک تختخواب نشسته بود و چشم از لباس سفید عروسی بر نمی‌داشت. نمی‌دانست چه مدت به آن حال در آنجا نشسته و چشم به لباس دوخته است. رنگ بر چهره نداشت. انگار مغزش از کار افتاده بود. حتی گریه هم نمی‌توانست بکند. ...
تنها 1 بار پرواز کن
تنها 1 بار پرواز کن
مهر ممنوع
مهر ممنوع با تردید و دودلی در را باز کرد و دوباره دلش به درد آمد. دوباره سیل خاطرات گذشته به قلبش هجوم آوردند و چهار ستون بدنش را لرزاند. همان تابلوهای زنده و زیبا. همان پنجره‌هایی که با کرکره‌های چوبی مسدود شده بود. همان مبل‌ها و همان کاناپه که کنار هم می‌نشستند و راز دل می‌گفتند. بی‌اختیار به سوی اتاق خواب ...
اشراف‌زاده
اشراف‌زاده ناگهان خودش را دید که در جامه‌ای سیاه و زنانه ایستاده و به او نگاه می‌کند. خودش را دید که شمشیر از رو بسته و رو در روی او ایستاده و آماده مبارزه و کینه‌توزی است. خودش را دید با امتیازاتی متفاوت و برتر، تازه‌نفس‌تر و جنگجو‌تر و چه بسا... بی‌پرواتر و جسورتر!
مشاهده تمام رمان های نسرین قدیری (کافی)
مجموعه‌ها