رمان خارجی

حرمان

(Une desolation)

حرمان اولین رمان یاسمینا رضا، نویسنده فرانسوی ایرانی تبار است. حرمان نوعی حدیث نفس است.پدری در خیال خود با پسرش حرف می‌زند. پیرمرد در زندان توهم و غم گرفتار شده است و دایم از اطرافیانش می‌نالد و کینه آن‌ها را به دل می‌گیرد. نه تنها از اطرافیان و نزدیکان، بلکه از هر انسانی متنفر است و هر وقت کسی را در خیابان می‌بیند، بی‌رحمانه به او زل می‌زند و می‌گوید پیری درد بی‌درمان است. این آدم مردم گریز از همه متنفر است چون آن‌طور که باید باشند، نیستند و هرگز نخواهند شد. البته، کینه‌توزی او بیش از همه، متوجه پسرش است. پسر که تحمل ارباب منشی پدر را ندارد، عزم سفر به مناطق استوایی را می‌کند تا هم از یوغ او بگریزد و هم دنیا را ببیند.

داود دهقان
سالی
9789647191296
۱۳۸۸
۱۶۰ صفحه
۱۳۰۹ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
دیگر رمان‌های یاسمینا رضا
آرت
آرت هنر نمایش‌نامه کوتاهی درباره چند دوست است که درباره تابلوی نقاشی مدرنی که یکی از آن‌ها خریده و در واقع یک بوم خالی است بحث و مشاجره می‌کنند و دوستی آن‌ها به هم می‌خورد. تم اصلی نمایش‌نامه هنر، خودفریبی است. یاسمینا رضا در این‌باره به خبرنگار گاردین می‌گوید:«خودفریبی برای من بخش مهمی از زندگی است و من امروز بخصوص آن ...
خدای کشتار و بلا فیگورا
خدای کشتار و بلا فیگورا شبا که با قطار برمی‌گردم،‌ از پنجره‌ها توی خونه‌ها رو می‌بینم؛ برنامه‌های تکراری تلویزیون، میزهایی که واسه شام چیده شده، همیشه سر همون ساعت،‌ فضاهای تنگ و تاریک که ازشون غم و حسرت می‌باره... می‌دونید چیش واسم جالبه؟ همین تکراری که توش هست، همیشه سر یه ساعت خاص... آدما با یه مشت خرت و پرت الکی راه می‌افتن تا دنیا ...
گفتگوهای پس از 1 خاک‌سپاری
گفتگوهای پس از 1 خاک‌سپاری یاسمینا رضا نمایش‌نامه‌نویس و رمان‌نویس ایرانی تبار، موفق‌ترین و محبوب‌ترین چهره در عرصه‌ی ادبیات نمایشی در دو دهه‌ی اخیر است. گفت و گوهای پس از یک خاکسپاری نخستین اثر اوست که نام یاسمینا رضا را بر سر زبان‌ها انداخت و او را به چهره‌ی مطرح در میان غول‌های دنیای تئاتر بدل ساخت. این اشتهار و موفقیت با آثار بعدی او هنر، ...
شما بازی را چطور تعریف می‌کنید
شما بازی را چطور تعریف می‌کنید در نمایش‌نامه شما بازی را چطور تعریف می‌کنید که سال 2011 به چاپ رسیده شاهد داستان در داستانی هستیم که در هزارتوی خود زندگی رمان‌نویسانی را در قالب شخصیت‌های نمایش‌نامه مورد مداقه قرار داده است.
آدام هابربرگ
آدام هابربرگ بدین ترتیب، روزی از روزها آدام بربرگ روی نیمکتی روبه‌روی قفس شترمرغ‌ها نشسته بود. نیمکت از بارش نامحسوس باران نمناک بود. دو شترمرغ بی‌حال خاکستری رنگ جلوی خانه‌شان در محوطه‌ای کاملا خالی علوفه می‌خوردند، تلفن همراه هابربرگ در جیبش زنگ زد: «الو!» صدایی از آن طرف خط گفت: «عجب هوایی! آدم دق می‌کند.»، «کجایی؟»، «باغ وحش»، «اون‌جا چیکار می‌کنی؟»، «خودت ...
مشاهده تمام رمان های یاسمینا رضا
مجموعه‌ها