۲۹ رمان
در 23 خرداد ماه 1331 در تهران دیده به جهان گشودند . اولین قطعه ادبیشان به نام دلم برای پروانه می سوزد رادر 9سالگی نوشتند. در سال 1347 ازدواج نمودند و حاصل ازدواجشان دو فرزند به نامهای بابک و بهارک شد. سه سال مشغول به فراگیری علوم دینی در حوزه علمیه آب منگل در کرج شدند . با پشتکار و علاقه ای که به خواندن و نوشتن کتاب داشتند اولین کتاب خود را با عنوان بازگشت به خوشبختی منتشر ...
پنجره
با صدای آرام مادر، که طنین سالهای خستگی است، نام خود را میشنوم. از پله به زیر میآیم و چشمم بر توده اثاث پیچیده ثابت میماند. اثاث در کارتنهای جداگانه برای حمل آماده هستند. صدا در اتاقی خالی میپیچد، همه چیز برای رفتن و نقل مکان آماده است. تا دقایقی دیگر باید از این خانه برویم. خانهای که خاطرات کودکیام ...
برجی در مه
آیدا که از صدای پدر سر از در هال بیرون آورده بود و به پدر مینگریست با دیدن پاکت در دست او، خوشحال به حیاط دوید و او هم با بانگی بلند فریاد کشید: بالاخره رسید.
پدر به چهره شاد دخترش نگریست و از سر افسوس سر تکان داد و با انداختن آن به روی زمین از خانه خارج شد. با ...
باران
همیشه با تو
با تو بودهام
همیشه و در همه جا
با تو نفس کشیدهام، با چشمان تو دیدهام
مرا از تو گریزی نیست
چنان که جسم را از روح
و زمین را از آسمان
و درخت را از آفتاب
تو دلیل حیات من بوده و هستی
و چنان با این دلیل زیستهام که باور کردهام
علت بودن من، تو هستی
پاسخ من به پایان و آغاز زندگی این است:
«همیشه با تو»
شیدایی
در مطب را که باز کردم لحظهای ایستادم. در سالن انتظار دو زن و سه مرد به انتظار نوبت نشسته بودند. قدم پیش گذاشته و بدون توجه به نگاه بیماران تا نزدیک میز منشی دکتر پیش رفتم و با نگاهی سطحی به ساعت روی دیوار گفتم: من برای ساعت هفت وقت گرفتهام. خانم منشی لبخندی بر لب آورد و گفت: ...