۲۳ رمان
سیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد. سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
آخرین رویای فروغ
گفت مرد تعریف میکند که یک سال پیش یک روز عصر با پسرش میآیند و توی ساحل مینشینند، شاید همان اطراف، نزدیک جایی که امیر و دوستانش نشسته بودند، آنوقت مرد به سرش میزندکه با پسرش بروند توی آب، لباسهایشان را درمیآورند و میزنند به آب، همانطور که دست همدیگر را گرفته بودند، چند متری جلو میروند، فکر می کردند ...
چهره پنهان عشق
هنوز لبخندش را، وقتی میگفت «مزاحمتون نمیشم» به یاد دارم. اصرار کردم که برسانمش. وقتی سوار میشد، هنوز آن لبخند را به لب داشت. همان شب، وقتی داشتیم توی ماشین حرف میزدیم، فکر کردم خیلی دوستش دارم. فکر کردم از همه چیز در این دنیا بیشتر دوستش دارم. اما حالا داشتم با خودم فکر میکردم که هرگز دوستش نداشتهام، حتی ...
خانهای در تاریکی
خیلی وقت پیشها کنار یه جنگل، تو یه خونه خیلی بزرگ، یه خونواده زندگی میکردن. یه شب یه اتفاقی میافته، یه اتفاقی که زندگی اون آدمها رو عوض میکنه. طرفهای نیمهشب، وقتی همهشون خواب بودهن، یهو صدای زنگ در خونه بلند میشه. از پشت در صدای یه دختری رو میشنون که خواهش میکنه درو باز کنن... دختره تعریف میکنه که ...
خفاش شب
راه افتاد طرف عقب ماشین. چشمش به زن لاغراندام افتاد که در طرف خودش را باز کرده بود. شنید که داشتند با هم حرف میزدند. در صندوق عقب را باز کرد. کفپوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشتها را خیلی آهسته از تیغه ...
کابوس
خیلی وقته خفه خون گرفتهم و صدام درنیومده. الان یواش یواش داره میشه شیش ماه. باورت میشه. اگه هیچی نگم دق میکنم. میترکم. منفجر میشم. دلم میخواد هر چی تو دلمه برات بریزم بیرون. خودت که میدونی، من آدمی نبودم که چیزی رو تو دلم نگه دارم. هر چیزی رو هر جا میگم. حتی بعضی چیزها درباره زندگی خصوصیمو که ...