فراتر از بودن
رمان خارجی

فراتر از بودن

( La plus oue vive )

سال‌ها از مردن همسر او می‌گذرد. اما با گذشت زمان بسیار هنوز باور ندارد که همسرش را از دست داده است.

رادمهر
۹۷۸۹۶۴۸۶۷۳۱۸۰
۱۳۸۶
۹۶ صفحه
۸۵۸ مشاهده
۲۹ نقل قول
رمان های مشابه

یک زمان باید سخن گفت و زمانی دیگر باید از سخن گفتن دست کشید.


ما در خلاءای زندگی می‌کنیم که با رخدادی آغاز شده است و ما فقط از رخدادی به رخداد دیگر می‌رسیم؛ و بین این دو رخداد که ممکن است سال‌ها میان‌شان فاصله باشد، خلأ وجود دارد:
گاهی اوقات روشنایی زیبایی یک چهره یا یک کلام، ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. من چهره‌ها را بی نهایت دوست دارم و حرفه اصلی‌ام، تماشای چهره هاست و این تماشا کردن یعنی در حاشیه بودن و از بیرون دیدن…
آدمی وقتی در درون چیزی قرار دارد نمی‌تواند آن را ببیند، پس در این زندگی فقط باید از بیرون نگاه کرد؛ یعنی همیشه باید در حاشیه ...


آیا می‌خواهی بدانی تو برای من کیستی؟ پس خوب گوش کن:
من می‌توانم، روزها، هفته ها، ماه‌ها در تنهایی سر کنم، در حالی که همچون یک نوزاد خواب آلوده، آسوده و خرسندم، و تو بودی که این خواب آلودگی را از بین بردی. چگونه می‌توانم از تو سپاسگزاری کنم؟
انسان همیشه به محبوب‌هایش چیزهای زیادی را اهدا می‌کند:
کلام، آسایش و احساس لذت…
و تو ارزشمند‌ترین همه این‌ها را به من هدیه کردی: فقدان… نمی‌توانستم به راحتی از تو بگذرم…
حتی در زمانی که می‌دیدمت، برایت دلتنگ می‌شدم. خانه ذهن من، خانه دل من، قفل شده بود و تو همه قفل‌ها را شکستی ...


راستی آیا آن مردی که زن‌ها به دنبالش هستند، اصلاً وجود دارد؟


دنیا مملو از جنایت است، زیرا در دستان کسانی است که پیش از هر کس خود را به قتل رسانده اند و اتکاء به نفس و آزادی‌شان را در خود خفه کرده اند.


"آیا می‌دانستید بسیاری از مردم تنها به خاطر سلامتی‌شان بیمارند؟"


لذت و بهره‌مند شدن همیشه با بهایی سنگین به دست می‌ِند. اما شادی جاودان، تنها با شجاعتی جاودان به دست می‌آید.
من شهامت تو را در خنده تو می‌دیدم. عشقی آن چنان قدرتمند به زندگی که حتی خود زندگی هم نمی‌توانست آن را به سوی تاریکی سوق دهد.


یک زن عاشق همه چیز را به فراموشی می‌سپارد، حتی آن چیزی را که از عشق می‌داند:
"نه، هیچ، هیچ، من به خاطر هیچ چیز، افسوس نمی‌خورم. نه خوبی و نه بدی که در حق من کرده اند… همه چیز بی اهمیت است؛ چرا که زندگی وشادی من، هر دو دوباره با تو آغاز می‌شوند."


هنگامی که انسان رابطه ای را آغاز می‌کند، حالا می‌خواهد هر رابطه ای که باشد، از همان ابتدا همه چیز را در مورد آن می‌داند؛
کافی است شخصی را که از کنارمان می‌گذرد ببینیم و به شیوه سفر روحی اش نظری بیاندازیم. آن وقت همه چیز را در موردش حدس می‌زنیم. گذشته، حال و آینده هر رابطه ای از همان لحظه اول مشخص است.


هیچ کس نمی‌تواند پاسخگوی نیاز عشق تو باشد. هیچ کس نمی‌تواند خلأ قلب تو را پر کند و شاید تنها خداست که قادر به انجام این کار است، اما هنوز هیچ کس نتوانسته راهی را برای کشاندن خدا به محضر پیدا کند…


بازم نشون بده
امتیاز کاربران مشاهده همه
violetfield
violetfield
hedgehog
hedgehog
nasstar
nasstar
rosamond
rosamond
کریستین بوبن
صفحه نویسنده کریستین بوبن
۴۳ رمان کریستین بوبن، نویسنده فرانسوی زاده ۲۴ آوریل ۱۹۵۱ است. او پس از تحصیل در رشته فلسفه به نویسندگی روی آورد و تا کنون بیش از ۳۰ اثر از او منتشر شده‌است. کودکی، عشق و تنهایی دستمایه خلق آثار اوست. آثار بوبن مانند زنجیر به هم پیوسته‌اند، هر یک تصویر دیگری را روشن ساخته ودر کنار هم، تابلوی زندگی و افکار نویسنده را شکل می‌دهند. برای او تجربه‌های ساده زندگی ـ کودکی، عشق، تنهایی ـ دستمایه خلق آثاری عاشقانه‌است. بوبن بیش ...
ایزابل بروژ
ایزابل بروژ کسانی که انتظارشان را می‌کشی، در اعماق وجودت گم گشته‌اند؛ تو این را خوب می‌دانی. آن‌ها در ژرفا‌ی تاریک جانت سردرگم‌اند. آتشی روشن کن تا ببینند، تا راهشان را بازیابند، مسیری را که از جهنم به روز روشن می‌رسد، به خود امروز، ایزابل. جانت را بیافروز بنویس
ستایش هیچ
ستایش هیچ
نور دنیا
نور دنیا کتاب‌های من لحظه‌های خاص زندگی من هستند. آن‌ها از عمقی خاموش برمی‌آیند، اما این لحظه‌های خاص مرا به فراسوی همه چیز می‌‌برد. نوشته همیشه از بیرون می‌آید و از درون برنمی‌خیزد. این برون است که مانند قطار دیوانه‌وار وارد درونم می‌شود، در این لحظه مانند این است که حجابی پیش چشمانم برداشته می‌شود و شروع به نگاه کردن می‌کنم.
جشنی بر بلندی‌ها
جشنی بر بلندی‌ها در این زندگی ما همگی تنها در جستجوی یک چیز هستیم: سرشار شدن و پرشدن از زندگی - در یافتن بوسه نوری بر قلب خاکستری‌مان، شناختن لطافت عشقی بی‌زوال. زنده بودن یعنی دیده شدن، ورورد به انوار نگاهی پر مهر: هیچ‌کس از این قانون نمی‌گریزد حتی خداوند که ذاتا بیرون از قلمرو قانون است، زیرا خود ذات مفروض همه‌چیز است... کریستن ...
دیوانه‌وار
دیوانه‌وار در زندگی‌هایمان باید زندگی دوگانه‌ای داشته‌باشیم و در قلب‌هایمان خونی دوگانه، شادی همراه با رنج، خنده همراه با اندوه، مثل دو اسبی که به یک ارابه بسته شده‌اند و هر یک دیوانه‌وار، ارابه را به سوی خود می‌کشند. پس در جاده‌ای برفی، سوارکارانی هستیم که در جست‌و‌جوی ردپایی، در جست‌و‌جوی اندیشه‌ای سلیم، پیش می‌تازیم و زیبایی، گاه مانند شاخه‌ای فرود ...
مشاهده تمام رمان های کریستین بوبن