nastaran

nastaran

@nasstar

tehran

  • ۳۰۶

    امتیاز

  • ۵

    دنبال‌کننده

  • ۱

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۸

    نقل‌قول

آخرین فعالیت‌ها

مرگ بسیار آرام
قفسهمی‌خواهم بخوانم

مرگ بسیار آرام

این کتاب به قفسه اضافه شد.

وانهاده
امتیازخوانده‌ام

وانهاده

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

یادداشت‌های 5 ساله
قفسهمی‌خواهم بخوانم

یادداشت‌های 5 ساله

این کتاب به قفسه اضافه شد.

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

چندین سال بعد بود که به آن چه روی داده بود پی بردی؛ گرفتار ترس شده بودی اما خودت نمی‌دانستی. این‌که می‌خواستی از ریشه‌هایت جدا شوی، تو را به اضطرابی شدید و سرکوب شده دچار کرده بود؛ شکی نیست که فکر پایان دادن به نامزدی‌ت بیش از حد تصور آشفته‌ت می‌کرد. می‌خواستی به تنهایی به پاریس بروی، اما بخشی از وجودت از چنین تغییر شدیدی وحشت داشت، این بود که معده‌ت به درد آمده، امانت را بریده بود. ماجرایی که در زندگی‌ت مدام روی می‌دهد؛ هرگاه سر دوراهی قرار می‌گیری، جسمت واکنش نشان می‌دهد، زیرا جسمت همیشه چیزی را می‌داند که ذهنت از آن بی‌خبر است، بنابراین هرطور که بتواند تو را از پا درمی‌آورد، با ابتلا به بیماری عفونی، ورم معده یا حملات وحشت. فشار اصلی جنگ‌های درونی همیشه نصیب جسم می‌شود و ضربه‌هایی که ذهن توان رویارویی با آن‌ها را ندارد، بر جسم فرود می‌آید.

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

آن سال‌ها درباره‌ی دخترها خیلی چیزها آموختی، اما خط قرمزها را با رضایت خاطر مراعات می‌کردی. نه به خاطر ترس، بلکه از این‌رو که چیز دیگری به فکتر نمی‌رسید.

۱ پسند
خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

پدرت که رانندگی یادت می‌داد، راننده‌ای بد و بی‌کفایت بود، راننده‌ای بی‌توجه و خیالباف که با هربار استارت زدن به استقبال فاجعه می‌رفت، با این‌حال و علی‌رغم همه‌ی کمبودهایی که پشت فرمان داشت، در مربی‌گری خبره بود و بهترین نصیحتی که به تو کرد این بود: به حالت تدافعی رانندگی کن؛ با این فرض که دیگر رانندگان احمق و دیوانه‌اند. «هرگز تصور نکن همه‌چیز درست است»

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

هروقت کسی از دوستت اسپیگلمن (قهارترین سیگاری‌ای که می‌شناسی) ، می‌پرسد چرا سیگار می‌کشید، جواب می‌دهد: «چون دوست دارم سرفه کنم.»

بازگشت هیتلر
قفسهمی‌خواهم بخوانم

بازگشت هیتلر

این کتاب به قفسه اضافه شد.

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

با گذشت سال‌ها جای زخم کم‌تر و کم‌تر به چشم می‌آید، با این‌حال هروقت دنبالش بگردی همان‌جا است، و تو این نشانه‌ی خوش‌شانسی را (چشمت سالم است! نمرده‌ای!) تا گور همراه خواهی داشت.

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

به ندرت به جای زخم‌ها فکر می‌کنی، اما هروقت به یادشان می‌افتی، می‌دانی که علامت‌های زندگی‌اند،‌که خطوط مختلف و ناهمواری که بر چهره‌ات حک شده‌اند، نامه‌هایی از الفبایی نهان‌اند که داستان هویتت را باز می‌گویند، زیر هر جای زخم یادبود زخمی است که التیام یافته، و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده - یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد، زیرا تصادف یعنی چیزی که روی دادنش الزامی نیست. واقعیت‌های تصادفی با واقعیت‌های واجب در تضادند، و امروز صبح که به آینه نگاه می‌کنی پی می‌بری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت، محرز است، این که دیر یا زود به پایان خواهد رسید.

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

روزی نمی‌گذرد که با لحظاتی از خوشی جسمانی همراه نباشد، با این حال تردیدی نیست که دردها پایدارترند، دردهایی که قابل ردیابی نیستند. .

خاطرات زمستان
نقل قول

خاطرات زمستان

خیال می‌کنی این چیزها هرگز دامن‌گیرت نخواهند شد، که ممکن نیست چنین شود، که تو تنها آدم دنیا هستی که هیچ‌کدام از این بلاها سرش نمی‌آید، و آن‌وقت یکی یکی همه‌ی آن‌ها برایت اتفاق می‌افتد، درست همان‌طور که بر همه‌ی آدم‌های دیگر نازل می‌شود

18 اثر از کریستین بوبن
امتیازمحبوب

18 اثر از کریستین بوبن

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

بانوی سپید
امتیازخوانده‌ام

بانوی سپید

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

رفیق اعلی (روزنه‌ای به زندگی فرانچسکوی قدیس)
امتیازمحبوب

رفیق اعلی (روزنه‌ای به زندگی فرانچسکوی قدیس)

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

وردی که بره‌ها می‌خوانند
امتیازخوانده‌ام

وردی که بره‌ها می‌خوانند

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

ابله محله
امتیازمحبوب

ابله محله

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

زندانی در گهواره
امتیازخوانده‌ام

زندانی در گهواره

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

زن آینده
امتیازخوانده‌ام

زن آینده

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

8 اثر دیگر از کریستین بوبن
امتیازمحبوب

8 اثر دیگر از کریستین بوبن

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.