رمان ایرانی

روز خرگوش

در پس و پشت ذهنم از لحظه‌ای که وارد شده‌ام مقایسه ایرج و او شروع شده. و عجب اینکه شباهت‌ها بیش از تفاوت‌هاست. اگر ایرج هم بود همین کار را می‌کرد و احتمالا این نمایش رنجیدگی خاطر را با پرتاب یک حبه قند به دهانش تمام می‌کرد و لبخند می‌زد. بهرام سربلند می‌کند و می‌پرسد:‹‹ گرمه، نه؟›› و نگاه می‌کند به شعله‌های آبی شومینه. منتظر این خروج بودم. در این سه سال هر وقت وارد قلمرو شده‌ایم، به سرعت هم از آن خارج شده‌ایم. فکر می‌کنم هر دو از گذشته‌مان شرم داریم و شاید هم می‌ترسیم...

چشمه
9786002290229
۱۳۹۰
۱۲۰ صفحه
۸۵۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های بلقیس سلیمانی
سگ‌سالی
سگ‌سالی صنم را برای این می‌خواست که رابطش با بیرون باشد. مگر نه این که او را برای این روزها آماده کرده بود. پس فایده آن همه کتاب و روزنامه و بحث و سروکله زدن چه بود؟ درست است صنم دختر سر به هوایی بود ولی اگر آن همه کتاب و روزنامه و بحث تاثیری نداشته عشق‌شان مهر پسرعموی و دخترعمویی ...
خاله بازی
خاله بازی خانم دکتر گفت: این هم لیلی شما جناب مسعود خان، صحیح و سالم، از این به بعد هم بیش‌تر مواظبش باش. دسته گل را به طرفش دراز کردم. روشنک پقی زد زیر خنده و خانم دکتر گفت: چرا مثل مجسمه وایسادین، بشینین تا روشنک از خنده غش نکرده. بلقیس سلیمانی ، نویسنده رمان ستوده شده بازی آخر بانو در رمان خاله ...
پسری که مرا دوست داشت
پسری که مرا دوست داشت پسرک دوچرخه‌سوار به سرعت از کنار دخترک دانش‌آموز رد می‌شد و می‌پرسید: عروس مادر من می‌شی؟ دخترک هرگز به این سوال پاسخ نمی‌داد. سکوت علامت رضا بود، این را هر دو می‌دانستند. پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک بازگشت و در قبرستان شهر کوچک آرام گرفت. فردای روز تشییع استخوان‌های پسرک، زن ...
شب طاهره
شب طاهره این 2 روز طاهره احمد را فراوان دیده، اما یک کلمه حرف بینشان رد و بدل نشده، و از آن بدتر یک‌بار هم نگاهشان به هم گره نخورده است. فقط یک‌بار احمد او را صدازده و از او خواسته ملحفه تازه برای پدرش بیاورد. برده. احمد آن‌ها را گرفته، اما یک تشکر خشک و خالی هم نکرده. او هم فقط ...
مشاهده تمام رمان های بلقیس سلیمانی
مجموعه‌ها