رمان ایرانی

هرگز عاشق نشو مسیحا

من دیگر، بزرگی این دنیا را باور ندارم و فکر می‌کنم که بزرگی، در دستان تقدیر است. نگاه کن! خوب نگاه کن! ببین که چگونه سرانگشتان تقدیر تمامی ما را بازی می‌دهد و مثل طفلی بی‌پناه در هر گوشه‌ای که بخواهد، می‌نشاند. سرنوشت من و تو، امروز چه اندازه گره خورده است به سال‌های دورتر و آن هنگام که نه من بودم و نه تو! حتی عشق امروز ما تا چه اندازه تاثیر پذیرفته از عشق‌های پنهان سال‌های دور! پس با خود زمزمه می‌کنم: هرگز عاشق نشو!

شادان
9789642919604
۱۳۹۰
۵۰۸ صفحه
۷۳۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریده نجفی (مشیری)
داغ گناه
داغ گناه
بر بال باد
بر بال باد
ویرانه‌های هوس
ویرانه‌های هوس نمی‌دانم اینجا که ایستاده‌ام کجاست. امروز دیگر از دانستن و ندانستن گذشته‌ام. امروز دیگر می‌توانم بدون تلاطم، همه‌ی آن سال‌ها را مرور کنم. و شاید با مرور تمام آن خاطرات، خواستن‌ها و بدست آوردن‌ها را معنی کنم. من اینجا ایستاده ام و می‌دانم که در پشت سر، ویرانه‌ای بیش نیست: ویرانه‌ای ساخته از هوس!
چشم‌های سرگردان
چشم‌های سرگردان
مشاهده تمام رمان های فریده نجفی (مشیری)
مجموعه‌ها