رمان ایرانی

از قلعه تا سرحد

چکاوک روی نزدیکترین شاخه گردو نشسته بود. هویی زد. آقا دستی تکان داد. پرنده نپرید. پرسیدم:چکاوک است؟ آقا گفت: چه می‌دانم چکاوک دوباره هویی زد، یقین کردم چکاوک است که می‌گفتند فال بد می‌زند. گفتم اگر چکاوک نیست ، پس چه مرغیست؟ چه می‌دانم، حوصله داری پسر؟ آقا روزنامه می‌خواند، چکاوک هو می‌زد،من گرسنه بودم، باغ داغ بود. صدای موتور آمد، جیپ بود ، ایستاد.

نگاه
9789643516116
۱۳۹۱
۲۸۸ صفحه
۶۶۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جواد مجابی
۲۵ رمان Javad Mojabi
دیگر رمان‌های جواد مجابی
مومیایی
مومیایی «خدایگان کشته شد.» واقعه، چون تندری در آسمان شبانه ترکید، خبر بر بال‌های باد، آفاق را در نور دید. مرگ خدایگان همچون زندگیش، از دژ شاهی به‌سان طلسمی باطل شده، به هوا برخاست، از فراز باغ‌ها، کوشک‌ها، میدان‌ها، سراها، بازارها، شهرها و ایالات گذشت؛ از فراز کشورها و قاره‌ها عبور کرد و در سراسر گیرنده‌های جهان ارتباطات، طنین افکند. واقعه یورش می‌آورد، ...
یادداشت‌های بدون تاریخ
یادداشت‌های بدون تاریخ این روحیه، که به علت بی‌ایمانی و بی‌اخلاقی، دامنگیر گروهی شده، سخت خطرناک است. چون طاعون کشنده است: به خود اندیشیدن و جمع را نادیده گرفتن و به وقت معرکه جان و مال را نجات دادن و دیگران را در تاریکی جهل و مصیبت رها کردن و له کردن، آری این بلیه چون طاعون کشنده است.
روایت عور
روایت عور
در این هوا
در این هوا در این هوا یک رمان و داستان کارگردان و گروه بازیگرانی است که گردهم آمده‌اند تا نقش دیگری را ایفا کنند، و پس از آن باز خود باشند و همه چیز را در چنگ خود داشته باشند، غافل از اینکه بازی‌خوردة بازی خویش‌اند و دانسته و ندانسته به بازی واداشته شده‌اند. این کتاب زندگی و بازی‌های ناگزیرش را تصویر ...
شعر 26
شعر 26 پیش از آن که رفته باشم از دست. بگذار دست‌هایت را دست خود بدانم. دشت‌ها و جنگل و کوه و دریایت را. تن من کن. پیش از آن که مرگ در ربایدم سرد. در ایوانم پدیدار شو.
مشاهده تمام رمان های جواد مجابی
مجموعه‌ها