رمان ایرانی

قرار نبود

قرار نبود این‌جوری شه. قرار بود همیشه بین دنیای من و تو فاصله قد یه دنیا باشه. قرار نبود تو همه کس من بشی و من همه‌چیز تو. قرار بود آخرش با خداحافظ تموم بشه. قرار نبود سلام عشق رو جواب بدیم. قرار بود... قرار نبود...

9786009151448
۱۳۹۱
۵۵۶ صفحه
۱۱۱۲۰ مشاهده
۰ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۱ رمان نویسنده 30 رمان ازجمله: کسی پشت سرم آب نریخت/ یادش بخیرنازلی/ دوآتیشه/ ازلج تو/ یکی رادوست می دارم/ قرارنبود
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
بهار من باش
بهار من باش ببین چه ساده یخ زد تو قلب خسته امید نگو فریاد عشق رو کی از حنجره دزدید طلوعی در میون نیست ندید آفتاب مرد تو این گستره غم گل زندگی پژمرد...
کسی پشت سرم آب نریخت
کسی پشت سرم آب نریخت با دیدن جمعیتی که جلوی مدرسه جمع شده بود از سرعت گام‌هایم کم شد. این همه شلوغی برای چه بود؟ بعضی از بچه‌ها با رنگ‌های پریده جیغ می‌کشیدند. دلم ریخت. دوان دوان خودم را به جمعیت رساندم. به هر زحمتی بود از میان جمعیتی که حلقه زده بودند خودم را رد کردم. با دیدن الهام که با طنابی بر گردن ...
شاهزاده رویاها
شاهزاده رویاها همان شب ساقی قبل از رفتن دستم را فشرد و گفت: فکر می‌کنی آمادگی ازدواج رو داشته باشی؟ نمی‌دانم چرا ناگهان و بدون مقدمه این موضوع را پیش کشیده بود. شاید به خیال خود قصد داشت به حیرانی و سرگشتگی من در آستانه بیست و چهار سالگی پایان ببخشد و هوای تازه‌ای را به سر من بیندازد تا بلکه برای ...
تقدیر من
تقدیر من باد سردی وزیدن گرفت و چند برگ زرد پاییزی روی قبرها را پوشاند. همراه با صدای کلاغ‌ها که از دور شنیده می‌شد قلب‌هامان با تپش سوزناکی مرثیه‌سرایی می‌کرد. مرثیه‌ای غمگین برای مرگ مادر.
مزایده 1 قلب شکسته
مزایده 1 قلب شکسته هنوز هم صدایش توی گوش‌هایم می‌پیچد: «تو خیلی ماهی، هیوا!» اگه من ماه بودم پس چرا این‌قدر زود تو شب چشم‌هاش افول کردم؟ نکنه خورشید وجود خواهرم حوری، این درخشش آنی رو زیر پرتو شعاع فروزان و خیره‌کننده خود محو و ناپدید کرده؟ شاید... فقط از من... از شیطنت‌هام خوشش می‌‌آد! فقط تا همین حد! نه بیشتر!...
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها